نوشته‌ها

۱۳ راهکار موثر برای رسیدن به خودباوری

روشهای موثر برای رسیدن به خودباوری با قانون جذب

باور کردن خودمان یکی از اولین گام ها به سمت موفقیت است. اگر به خودمان اعتماد نداشته باشیم، موفق شدن در کارها برایمان خیلی سخت میشود.

۱- یک شعار برای خود انتخاب کنیم و هر روز آنرا برای خودمان تکرار کنیم.

۲- یاد بگیریم که نظر ما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار بگذاریم. فقط خودمان هستیم که باید واقعیت زندگی را برای خودمان آشکار کنیم.

۳- در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنیم. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشیم آنوقت به خود و نظراتمان اعتماد و اطمینان پیدا می کنیم.

۴- همه چیز را امتحان کنیم حتی اگر ندانیم در ذهنمان بگویم که ممکن نیست. حتی کوچکترین پیروزی ها می تواند به ما اعتبار ببخشد و باعث شود دفعه بعدی که با یک مشکل یا هدف روبه رو شدیم بیشتر به خودمان اعتماد کنیم.

۵- رفتارهای دفاعی را کنار بگذاریم. وقتی به خودمان می گوییم که نمی توانیم به یک هدف خاص در زندگیمان برسیم، پیش از اینکه حتی تلاشی کرده باشیم اجازه می دهیم که شکست بخوریم. پس این رفتارها را کنار بگذاریم و همیشه متضاد این را به خودمان دیکته کنیم.

۶- دور و برمان را با افرادی پر کنیم که تحسینشان می کنیم. وقتی با کسانی هستیم که افراد موفقی هستند بیشتر می توانیم خودمان را باور کنیم. از این افراد کمک بخواهیم تا به ما نشان دهند که چطور برای رسیدن به اهدافشان تلاش کرده اند.

۷- برای خودمان هدف تعیین کنیم. وقتی هدف داشته باشیم کنترل در دستان ماست.

۸- باید تشخیص دهیم که چه موقع به هدفمان می رسیم تا به بالا بردن اعتماد به نفسمان کمک کند.

۹- علت شکستمان را پیدا کنیم. برای هر کسی پیش می آید که نتواند به هدفی دست پیدا کند اما اگر از شکست هایمان درس بگیریم احتمال موفقیت مان بیشتر میشود.

۱۰- برای قضاوت درمورد موفقیتمان انتظارات واقع بینانه داشته باشیم. پیش از اینکه برای دویدن آمادگی جسمانی لازم را پیدا نکرده باشیم نباید از خودمان توقع داشته باشیم که بتوانیم ۴ کیلومتر را بدویم.

۱۱- به انتقادات گوش دهیم اما اجازه ندهیم متقاعدمان کند که کمتر از آن چیزی هستیم که واقعاً هستیم. بعضی منتقدان برای بزرگ تر جلوه دادن خودشان دوست دارند ما را خرد کنند اما خیلی های دیگر هم هستند که توصیه های انتقادی بسیار خوب در اختیارمان می گذارند که به کمک آن می تواند خودمان را ارتقاء دهیم.

۱۲- وقت و انرژیمان را به دیگران اختصاص دهیم. وقتی اینکار را می کنیم، بازخورد مثبت از طرف مقابل دریافت می کنیم و احترام آنها را به دست می آوریم. با این روش خودمان هم کم کم احترام بیشتری برای خودمان قائل خواهیم شد.

۱۳- خودمان را باور کنیم تا بهترین باشیم.

نکات و هشدارها

اجازه ندهیم دیگران اعتماد به نفسمان را پایین بیاورند.

اگر کسی به ما گفت که فلان کار را نمی توانیم بکنیم، حرفش را باور نکنیم.

نقاط منفی مان را مثل هدف تیراندازی بدانیم و تا می توانیم به سمت آنها تیر شلیک کنیم. این باعث میشود اعتماد به نفسمان بالا رود.

پیش از اینکه خودمان را باور کنیم باید خودمان را بشناسیم. باید بدانیم که چه چیز برای ما بهتر عمل میکند.

اگر می خواهیم به خودمان ایمان پیدا کنیم باید خوب با زیر و بم شخصی مان آشنا شویم.

قدرت باور

۷ روش برای رسیدن به خودباوری

چگونگی رسیدن به خودباوری با قانون جذب

هر بار که کاری را به اتمام می رسانیم، حتی اگر خیلی هم کوچک و ناچیز بود، به خود یادآوری کنیم که موفق به انجام کاری شده ایم. و به آنچه از انجام آن لذت می بریم فکر کنیم و تا حد امکان آنها را در برنامه خود بگنجانیم.

خودباوری مزیت های متعددی دارد. حتماً همه ما در بین اطرافیان یا همکاران کسانی را می شناسیم که به قابلیت های خود یا به عبارتی به خودشان باور و ایمان دارند و روزانه فعالیت های متعددی را به پایان می رسانند.

این افراد مملو از انرژی می باشند و اهل به تعویق انداختن امور نیستند. و به طور معمول انسان های خوبی هستند، دیگران را قضاوت نمی کنند و در عوض تشویق دیگران از خصوصیات بارز آنهاست.

روشهای موثر برای رسیدن به خودباوری و اعتماد به نفس

۱- در مورد اهداف خود واقع گرا باشیم

دستیابی به اهداف حس خوبی را در ما به وجود می آورد. در نظر گرفتن اهداف روزانه و یا هفتگی ما را در مسیری که به سوی موفقیت می پیماییم هدایت می کنند و ما را به این باور خواهد رساند که دستیابی به اهدافمان برای ما بسیار سهل و ممکن است.

۲- با افرادی با تفکر و نگرش مثبت وقت بگذرانیم (قانون جذب)

با رفت و آمد با افرادی که دید ما را به زندگی و رویدادهای آن منفی می کنند، نمی توانیم حس خوبی به خود داشته باشیم. زمانمان را با افراد مثبت و شاد بگذرانیم و تا حد امکان از منفی گرایی دوری کنیم، دوستانی که در بین ما منفی گرا هستند را کنار بگذاریم!

۳- به دستاوردها و علایق خود اذعان کنیم

هر بار که کاری را با موفقیت به اتمام می رسانیم، حتی اگر خیلی هم کوچک و ناچیز باشد به خود یادآوری کنیم که موفق به انجام کاری شده ایم. و، به آنچه از انجام آن لذت می بریم فکر کنیم و تا حد امکان آن ها را در برنامه خود بگنجانیم.

۴- دانش و مهارت خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم

آیا در زمینه خاصی تخصص داریم؟ همه ما حداقل در یک زمینه اطلاعات و مهارت زیادی داریم و به خوبی از زیر و بم آن آگاهیم. این دانش و مهارت خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم. کمک به دیگران در یادگیری یک مهارت جدید حس خودباوری را در ما ایجاد میکند.

۵- اهداف بلند پروازانه داشته باشیم

ممکن است به نظر خیلی کلیشه ای برسد اما به دنبال شغلی که همیشه آرزویش را داشته ایم باشیم، مهارت سخت و دشواری را بیاموزیم که همیشه به علت سخت بودن از یادگیری آن صرف نظر کرده ایم.
حتی اگر در دستیابی به دوردست ترین هدف خود ناکام شویم، از این تلاش خود قطعاً نتایج مثبت بسیاری خواهیم گرفت.

۶- از اظهار نظر باکی نداشته باشیم

اگر سوالی داریم یا نیاز به توضیح بیشتری در خصوص یک موضوع داریم، آن را مطرح نماییم. اگر فکر می کنیم که روندی در محل کار ما می تواند موثرتر و با کارآیی بیشتر انجام شود نظر خود را بیان کنیم.

۷- مراقب خود باشیم، ما آدم مهمی هستیم

این مورد از اهمیت خاصی برخوردار است. به این ترتیب خودباوری در ما شکل میگیرد و در طول مسیر زندگی ما را همراهی خواهد کرد. برای خود حدودی تعیین کنیم که در آن احساس راحتی و آرامش می کنیم. یادگیری را هرگز متوقف نکنیم، و از همه مهمتر وقت خود را با خانواده و دوستانی که ما را دوست دارند و در هر شرایطی ما را حمایت می کنند بگذرانیم.

اعتماد به نفس

۵ گام اساسی برای رسیدن به خودباوری

چگونه با قانون جذب به خودباوری و اعتماد به نفس برسیم؟!

آیا تا به حال در مورد خودباوری اندیشیده اید؟ از اهمیت آن آگاهی دارید؟ یا دقیقا می دانید چیست؟

در نظر بگیرید که می خواهید به تعدادی هدف خاص برسید، یا درگیر چالشی شده اید که باید با آن مبارزه کنید تا بتوانید به اهدافتان برسید، یا اینکه ممکن است امروز صبح از خواب بیدار شده اید، احساس بدی نسبت به خود داشته باشید و از خودتان به شدت بدتان بیاید. کلید حل تمام این موارد «خودباوری» است. اگر شما نیز درگیر این قبیل مشکلات هستید، دلیل اصلی این است که به خودباوری نرسیده اید. به عبارتی مشکل از عدم خودباوری شما نشات می گیرد. همان طور که در مقالات پیشین گفته ایم، اعتماد به نفس یکی از زیر شاخه های مهم خودباوری در قانون جذب می باشد.

در این مقاله قصد داریم برای ، ۵ گام شگفت انگیز را با شما دوستان عزیز در میان بگذاریم. اطمینان داشته باشید با توجه به این نکات می توانید به راحتی و بدون هیچ مشکلی به خودباوری دست یابید. پس با ما همراه باشید.

گام اول – نظرسنجی کنید!

بسیاری از مواقع نیاز است که در مورد خود و کارهایی که انجام می دهید از آدم های اطراف خود نظرسنجی کنید. شما می توانید از دوستان صمیمی خود، اعضای خانواده، فامیل و تمام کسانی که با آن ها احساس صمیمیت می کنید کمک گرفته و در مورد تصمیماتی که می گیرید نظر آن ها را جویا شوید.

به طور مثال می توانید از دوستان خود در مورد شغلی که انتخاب کرده اید نظر بخواهید. یا از آن ها سوال کنید اگر به سراغ این درس و رشته دانشگاهی بروید آن ها چه نظری خواهند داشت.

اما یک نکته مهم را در نظر داشته باشید، ممکن است که مثلا در مورد ظاهر خود از فردی سوال بپرسید و بگوید که خوب به نظر نمی آیید. شاید افرادی که شما از آن ها سوال کرده اید آدم های درستی نبوده اند، نه این که شما واقعا زشت هستید! این به این معنی است که آن ها نگرش درستی نداشته اند و شما فرد مناسبی را برای سوال کردن انتخاب نکرده اید.

ممکن است صدبار هم این مسئله برایتان پیش بیاید که از فرد نامناسبی سوال بپرسید و جواب های ناامید کننده ای بشنوید ولی شما باید همه ی آن ها را کنار بگذارید. پس اگر صدبار هم این اتفاق برایتان افتاد نباید احساس بدی داشته باشید و باید از این به بعد افرادی را انتخاب کنید که به شما انگیزه و حس خوب دهند.

مثلا شما یک کفش می خرید. درست است که چیز بزرگی نیست ولی دوستان شما طوری از ظاهرتان تعریف می کنند که واقعا متعجب می شوید که یک کفش تا چه اندازه در ظاهرتان تاثیر بگذارد. پس نتیجه می گیریم همیشه باید روابطتان را با این افراد گسترش دهید.

مهم ترین نکته در دوستی و رابطه ها می تواند همین انتقال انرژی مثبت و حس خوب باشد. چیزی که به این سادگی ها نمی توان آن را به دست آورد. شما باید همیشه از افرادی که حس بدی به شما منتقل می کنند دوری کنید، زیرا آن ها می توانند مشکلات بزرگی در زندگی شما ایجاد کنند.

گام دوم – تقسیم بندی کنید!

بهتر است این نکته را با مثالی برای شما عزیزان تشریح کنیم. تصور کنید که چند صد میلیون تومان به بانک بدهی دارید چه زمانی می توانید احساس خوبی به دست آورید؟ چه زمانی می توانید اعتماد به نفس خود را بازیابی کنید؟ زمانی که تمام بدهی خود را بازگردانید؟ یا زمانی که اولین قسط خود را پرداخت می کنید احساس اعتماد به نفس می کنید؟

نکته ی مهم در این باره این است که شما باید زمانی که اولین قسط خود را پرداخت می کنید، احساسی داشته باشید که انگار تمام اقساط خود را پرداخت کرده اید. شما باید بدانید که برای رسیدن به هدف خود این کار را باید قدم به قدم تقسیم بندی کنید و احساس کنید با هر قدم به موفقیتی که می خواستید، رسیده اید. بنابراین باید از این موفقیت خود شاد و خرسند باشید و در وجود خودتان احساس خودباوری بیشتری داشته باشید.

مثلا اگر برای یک فروش صد میلیونی برنامه ریزی کرده اید و در قدم اول یک میلیون تومان فروش داشته اید، باید درست مانند رسیدن به هدف نهایی خود احساس خوشحالی داشته باشید! چون این موفقیت کوچک در واقع مقدمه ای است برای دستیابی به اهداف بزرگ تر که آرزوی آن را دارید. در این صورت است که شما می توانید احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید. فردی که در مدت رسیدن به هدف نهایی خود را بازنده می بیند هرگز نمی تواند به درستی به هدف خود دست یابد.

خود باوری

خودباوری

گام سوم احساسات شما اولویت اول است

به چه چیزهایی علاقه دارید؟ چه چیزهایی می تواند باعث خوشحالی شما شود؟

این که به خرید بروید و وسایل مورد علاقه ی خود را بخرید یا به تفریح بروید یا این که کسی به شما هدیه ای بدهد کدام برای شما ارزشمند تر است؟ شما باید به آن بیشتر اهمیت بدهید. شما باید بتوانید در هر لحظه از زندگی خود خوشحال باشید و لبخند بزنید.

مسئله ای که اینجا اهمیت دارد این است که بسیاری از مواقع ما آن قدر انرژی نداریم که بتوانیم خوشحال باشیم و لبخند بزنیم اما یک راه حل وجود دارد که می توانید هر روز آن را انجام دهید. راه حل شگفت انگیزی به نام عبارات تاکیدی!

اگر به این روش آشنایی ندارید به این توضیحات دقت کنید. همیشه در زندگی هر فردی یک سری شخصیت های تاثیرگذار وجود دارد که جملات مثبت و معروفی دارند. شما می توانید آن جملات را یادداشت کرده و در موقعیت های مختلف از آن استفاده کنید. مثلا زمانی که از محل کار به سمت منزل می روید، می توانید این عبارت ها  را بارها تکرار کنید.

یا روش دیگر این است که کلمه ای را که به شما انرژی و انگیزه می دهد را مدام تکرار کنید. مثلا ورزشکاران از کلمه ی قهرمان خیلی انگیزه می گیرند، چون بزرگ ترین هدفشان رسیدن به قهرمانی است. در این صورت اگر شما یک ورزشکار باشید در موقعیت های مختلف می توانید عبارت «من قهرمانم» را مرتب تکرار کنید.

با تکرار مداوم این عبارات تاکیدی و جملات مثبت، در خودتان انرژی و انگیزه به وجود آورید. وقتی مدام با خود می گویید من قهرمان هستم، ضمیر ناخودآگاه شما باور می کند که شما یک قهرمان هستید، طبق قانون جذب همین عبارات تاکیدی می تواند شما را به احساس خوب خودباوری نزدیک کرده و زندگی تان را دچار تحولی عظیم کند.

همیشه به این نکته توجه کنید همان گونه که جسمتان نیاز به غذا دارد مغزتان هم به انگیزه نیازمند است. اگر بی اعتنا باشید و تصور کنید که این نکته مهم نیست کم کم به نقطه ای می رسید که به هیچ وجه انگیزه ای در درونتان شکل نمی گیرد و چیزی نمی تواند در شما احساس شادی و نشاط به وجود آورد.

خودباوریگام چهارم موفقیت های خود را ببینید!

هر شخصی دارای هویت و شخصیت منحصر به فرد خود می باشد. هنگامی که شما در کاری موفق می شوید و آن را جزء کارهایی قرار می دهید که با موفقیت به پایان رسانده اید؛ باید آن را جزئی از سوابق کاری خود بدانید و اگر قصد معرفی خود را داشتید این کارهای موفق را حتما ذکر کنید.

همه ی انسان ها قطعا اهداف کوچک و بزرگی دارند که ممکن است آن ها را یادداشت کنند یا این که به سادگی از کنار آن ها بگذرند. مثلا خانه ای که شما در آن زندگی می کنید و شرایطی که در آن هستید روزی آرزویتان بوده باشد، ولی چون اکنون آن را به دست آورده اید و چند سالی از این به دست آوردن می گذرد آن را فراموش کرده اید و بسیار عادی با آن برخورد می کنید.

شما باید همواره به یاد داشته باشید که این دارایی های کنونی تان روزی جزء بزرگی از آرزوهایتان بوده است و اکنون باید بابت آن شکرگذار باشید.

انسان اصولا موجودی بسیار فراموش کار است و به سادگی فراموش می کند که روزی شرایط امروز را به صورتی تصور می کرده که با دست یافتن به آن به می تواند خوشبختی بزرگی خواهد رسید. ولی به محض رسیدن به آن هدف، تمام شرایط گذشته را فراموش می کند و انگار این موفقیت را نمی بیند و آن را از خود نمی داند.

اگر شما هم این گونه هستید بسیار اشتباه می کنید. هرگاه به موفقیتی چه کوچک یا بزرگ دست یافتید از گفتن آن خجالت نکشید. اگر در مسابقه ای برنده شدید می توانید از آن برای معرفی خود استفاده کنید. وقتی نتوانید موفقیت خود را به دیگران بگویید قطعا به خودتان نیز نمی توانید ثابت کنید که به اهداف خود رسیده اید و انسان موفقی هستید.

گام پنجم به خودتان عشق بورزید

باید عاشق خودتان باشد، این را بدانید که هیچ دلیلی وجود ندارد که خودتان را باور نداشته باشید. شما از بین تمام آدم هایی که روی کره ی زمین وجود دارند، منحصر به فرد هستید، باید به خودتان ایمان داشته باشید و به خاطر هدف هایی که دارید بجنگید.

باید بدانید همین که دنبال موفقیت هستید و این مقاله را می خوانید، قطعا موفق خواهید شد. شما باید خوشحال باشید که از سلامتی برخوردار هستید و این فرصت به شما داده شده است که بتوانید زندگی خود را تغییر دهید. خوشحال باشید که به دنبال زندگی کردن هستید، نه این که فقط به تماشای گذر عمر خود بنشینید!

بنابراین متوجه شدیم که یکی از اصول مهم در قانون جذب خود باوری است، خیلی مهم است که خودباوری داشته باشید و مهم تر از آن اعتماد به نفس خود را حفظ کنید.

امیدوارم با مطالعه ی این مقاله خودباوری و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید و بتوانید از تک تک فرصت های زندگی خود به بهترین نحو بهره مند شوید.

قدرت باور

تاثیر باورها در زندگی

قدرت باور انسان و تاثیر آن در زندگی

ما انسان ها غالبا اعتقاد داریم که وقایع، زندگی ما را تحت تسلط خود در می آورند و محیط پیرامون، شخصیت و حتی موفقیت یا عدم موفقیت در زندگی ما را شکل می دهند. هیچ دروغی از این بزرگ تر وجود ندارد. چرا که وقایع زندگی ما را شکل نمی دهند بلکه باورها و نحوه ی تفسیر ما از وقایع است که زندگی ما را می سازد.

دو زن به سن هفتاد سالگی می رسند ولی هر کدام تعبیر متفاوتی از بالا رفتن سن خود دارند. یکی از آن ها اعتقاد دارد با گذشت هفتاد سال، زندگی اش به پایان رسیده، بدنش دچار فرسودگی شده و بهتر است هرچه زودتر از هر کاری دست بکشد. اما دیگری بر این باور است که توانایی های هر فرد در هر سنی در ارتباط با باورهای او می باشد و سطح انتظاراتش را بالاتر می برد. او به شدت معتقد است که کوه نوردی در این سن برای او ورزش مناسبی است. بیست و پنج سال از عمر خود را صرف این ماجراجویی جدید می کند، بر روی بسیاری از قله های مرتفع دنیا پا می گذارد و تبدیل به مسن ترین زن کوهنوردی می شود که در سن نود سالگی موفق به صعود قله های زیادی شده است.

دوستان عزیز سایت ذهن مدرن بنابراین  محیط و رخدادها، زندگی ما را شکل نمی دهند بلکه برداشت ما از وقایع است که شخصیت کنونی و آینده ی ما را به وجود می آورد. باورها سبب می شوند که ما یک زندگی مملو از سعادت و خوشبختی داشته باشیم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم، یا ایام را در ناراحتی و بدبختی سپری کنیم. این باورها هستند که سبب می شوند برخی از آدم ها تبدیل به قهرمان شوند و افراد دیگری سرخورده و ناکام باشند.

باورهای ما به چه دلیلی طراحی شده اند؟!

باورهای ما انسان ها به منزله ی نیروهای راهنمای ما هستند که اهرم رنج و لذت را برای ما معنا می کنند. هرگاه اتفاقی در زندگی شما رخ می دهد، مغز شما دو سوال مطرح می کند:

۱ – آیا این اتفاق لذت بخش است یا دردآور؟!

۲ – در حال حاضر باید چه کنم تا این عذاب را از خودم دور کنم تا به لذت برسم؟!

پاسخ به این سوالات بر اساس باورهای ما صورت می گیرد و باورهای ما بر اساس نظرات کلی گذشته مان از لذت یا رنج شکل می گیرند. این نظرات کلی ما است که روی تمام کارها و مسیر و کیفیت زندگی ما تاثیر می گذارند.

کلیات می توانند بسیار سودمند باشند؛ آن ها الگوهای مشابه را تشخیص می دهند. به عنوان مثال چه طور می توانید دری را باز کنید؟! به دستگیره ی در نگاه می کنید، حتی با وجود این که قبلا آن را ندیده اید، اما باز هم اطمینان دارید که با چرخاندن آن به راست یا چپ در باز می شود. چرا چنین باوری دارید؟! تجربیات گذشته به شما کمک می کند تا این کار را انجام دهید. بدون چنین حس اطمینانی قادر نخواهید بود خانه خود را ترک کنید. جواب تلفن را بدهید و به کارهای روزمره ی خود رسیدگی کنید. کلیات این قابلیت را دارد که زندگی را ساده کند و سبب شود به کارهای خود بپردازیم.

اما متاسفانه کلیات در زمینه های پیچیده تر زندگی می توانند امور را از معنا و مفهوم واقعی خود دور کنند و گاهی اوقات باورهای محدود کننده ای پدید آورند. ممکن است چندین بار در زندگی تان تلاش هایی کرده باشید که با شکست مواجه شده اند، در نتیجه بر اساس آن ها این باور را پیدا کرده اید که انسانی بی کفایت هستید!

هروقت چنین باوری پیدا کنید، در موارد مشابه به پیش گویی می پردازید. امکان دارد بگویید: «من که مطمئنم به نتیجه نمی رسم، پس چرا باید خودم را به زحمت بیندازم؟!» یا شاید در شغل یا روابط خود تصمیمات کوچکی گرفته اید و چون به این نتیجه نرسیده اید این گونه تفسیر کرده اید که همیشه خرابکاری می کنید. یا شاید به این دلیل که در مدرسه به سرعت هم کلاسی های خود مطلبی را یاد نگرفته اید و به جای این که تفسیر کنید که راهکار آموزشی شما با آن ها تفاوت دارد، به این نتیجه نادرست رسیده اید که شما فردی کند ذهن و دیرفهم هستید. داشتن چنین باورهایی باعث می شوند که در آینده قادر نباشید تصمیمات درستی در مورد شخصیت و توانایی های خود اتخاذ کنید.

تاثیر باورها

باور

سه مشکل در مورد باورهای ما

باید این نکته را به خاطر داشته باشید که اغلب باورهای ما بر اساس کلیاتی است که از گذشته در ذهن خود داریم و آن ها را به صورت لذتبخش یا دردآور تفسیر نموده ایم. در این مورد سه مشکل وجود دارد:

۱ – اغلب ما باورهای خود را آگاهانه انتخاب نمی کنیم.

۲ – غالبا باورهای ما بر اساس برداشت های نادرست از تجارب گذشته شکل می گیرند.

۳ – هنگامی که به باوری دست پیدا می کنیم، فراموش می کنیم که این فقط نوعی برداشت می باشد. و با باورهای خود به گونه ای برخورد می کنیم که انگار واقعیات دارند و مانند آیات خداوند هستند.

به عبارتی یعنی به ندرت پیش می آید که اعتقادات قدیمی خود را زیر سوال ببریم. اگر کارهای بعضی از افراد موجبات تعجب شما را فراهم می کنند، دلیلش این است که از یاد برده اید که بشر یک موجود تصادفی نیست و تمام اعمال ما ناشی از باورهایی که داریم می باشند. تمام کارهای ما ناشی از باورهای آگاهانه یا ناآگاهانه ای است که تداعی گر رنج یا لذت هستند. اگر قصد دارید تغییرات بلندمدت و پایداری در زندگی خود به وجود آورید و به موفقیت در زندگی خود دست پیدا کنید، باید باورهای بازدارنده خود را تغییر دهید.

باورها قدرت سازندگی و تخریب دارند

انسان دارای این توانایی خارق العاده و شگفت انگیز است که به تجربیات زندگی اش معنا ببخشد و این معنا می تواند سبب سازندگی یا تخریب زندگی اش شود. بعضی از افراد قادر هستند رنج گذشته را از زندگی خود دور کنند و بگویند: «چون چنین اتفاقی برایم افتاد، به دیگران کمک می کنم. چون به حق و حقوق من تجاوز شده است، اجازه نمی دهم کس دیگری مانند من صدمه ببیند» آن ها به دنبال کسب چنین باورهایی نیستند بلکه ایجاد چنین باورهایی در آن ها ضروری می باشد تا بتوانند قایق شکسته زندگی خود را تعمیر کنند و با نیرو و توان زیادی به زندگی خود ادامه دهند تا سرانجام بتوانند به مفهوم موفقیت در زندگی دست پیدا کنند.

همه ی ما می توانیم تجارب خود را به گونه ای تفسیر کنیم که نیروبخش باشند، ولی اکثر ما هیچ گاه این گونه رفتار نمی کنیم و یا حتی متوجه این موضوع نیستیم. اگر معتقد نباشیم که همه اتفاقات دردآور زندگی دلیلی دارند، در آن صورت توانایی خود را برای یک زندگی واقعی از دست می دهیم و به موفقیت در زندگی نخواهیم رسید.

دکتر ویکتور فرانکل روان شناس، با یک تحقیق و بررسی به این نتیجه مهم دست یافت که باید دردآورترین تجربیات زندگی را تعبیر و تفسیر نمود. او متذکر شد کسانی که موفق شدند خود را از زندان یا به عبارتی آن جهنم رهایی دهند، دارای یک وجه اشتراک با هم بودند؛ آن ها موفق شدند درد و رنج خود را به گونه ای که موجب نیرومندی و قدرتشان می شد، تفسیر کنند و اعتقاد داشتند چون رنج بسیاری متحمل شده اند و الان نجات پیدا کرده اند، می توانند داستان خود را برای همگان تعریف کنند تا هیچ انسانی بار دیگر مانند آن ها عذاب نکشد. باورها تنها بر روی احساسات یا اعمال ما تاثیر نمی گذارند. آن ها می توانند در یک لحظه وضعیت جسمانی ما را هم تغییر دهند و به عبارتی سبب دستیابی ما به موفقیت در زندگی شوند.

تاثیر باور

باور چیست و چگونه در زندگی افراد شکل می گیرد

چگونگی شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

تاثیر باورها

باور

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند.

هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

رازهای مهم جهت دادن به زندگی – باورها و ارزش ها

چگونه در زندگی خود تغییر ایجاد کنیم

دوستان عزیز لازم است به شما بگوییم که دو چیز وجود دارد که باید آن ها را کنترل کنید. هر فکر، هر احساس و هر کاری که می خواهید در زندگی تان انجام دهید؛ مثلا لباسی که می خواهید بپوشید، این که در بیست دقیقه آینده کجا خواهید بود یا کار دیگری را انجام خواهید داد تنها با دو چیز کنترل می شود؛ یعنی باورها و ارزش ها!

اگر شما باور داشته باشید که زندگی بیهوده و فقط هدر دادن عمر است و در آن نمی توان هیچ کاری انجام داد؛ یا اگر فکر می کنید که چاق نیستید و فقط استخوان بندی درشتی دارید هیچ کار و تلاشی نخواهید کرد، هیچ ورزشی برای کم کردن وزنتان انجام نخواهید داد. چون باورها ما را کنترل می کنند اما ارزش ها چطور؟!

ارزش های هرکس با بقیه متفاوت است. یک نفر برای اتفاقاتی که قرار است بیفتد ارزش قائل است. یکی بیشتر از هر چیز برای خانواده ارزش قائل است. یک نفر برای عشق ارزش قائل است اما می دانید چالش اصلی کجا است؟! چالش اصلی این است که تضادها را کمرنگ تر کنید! گاهی وقت ها شما ظاهرا می خواهید تفاوتی در دنیا به وجود آورید یا واقعا قصد دارید کاری برای خانواده تان انجام دهید؛ اما در حقیقت از صمیم قلب برای آن تلاش نمی کنید.

با وجود این که می خواهید خانواده خود را شاد و خوشحال ببینید، اما اگر صادقانه نگاه کنید می بینید که در اصل فقط نمی خواهید که خانواده خود را ناراحت ببینید. بنابراین اگر صادقانه برای ارزش های خود تلاش کنید به آن ها می رسید. وقتی بین چیزی که می خواهید و چیزی که فکر می کنید می توانید آن را به دست آورید تناقض وجود داشته باشد، مسلما نمی توانید تمام توان و انرژی خودتان را روی هدفتان متمرکز کنید. مثل این است که دو قدم به سمت جلو رفته و سه قدم به عقب برگردید.

اهمیت روش و الگو در زندگی

گاهی اوقات زندگی حالت یک سفر را پیدا می کند، چون شما نمی دانید چه می خواهید، نمی دانید باید چه کار کنید و چطور می توانید ایده آل باشید. اگر می خواهید وزن کم کنید، به یک برنامه ورزشی و رژیم ایده آل فکر نکنید. فقط شروع به ورزش کنید، تحرک داشته باشید. شروع حرکت به شما انگیزه و انرژی ادامه مسیر را خواهد داد. پس نیازی نیست از همان اول کار ایده آل فکر کنید. اگر می خواهید چیزی در زندگی تان که آن را دوست ندارید را تغییر دهید شروع به تلاش و حرکت کنید.

هر انسانی اگر در زندگی هیچ الگو و روشی نداشته باشد می تواند یک احمق بی خاصیت باشد! بنابراین همین الگوهای زندگی هستند که باعث می شوند کسی در زندگی اش احساس خوبی داشته باشد، شاد باشد، با دیگران روابط خوبی داشته باشد، قدرت خود را حفظ کند و به موفقیت در زندگی برسد. پس همه چیز به روش ها و الگوهای زندگی ما انسان ها بستگی دارد.

سریع ترین راه ایجاد تغییر برای رسیدن به موفقیت در زندگی چیست

مهم اینجاست که چه کسی شما را هدایت می کند. این یک برنامه هدایت و رهبری است. برای ما اهمیتی ندارد که شما مادر، مادربزرگ یا پدر، تاجر، نظامی و یا فروشنده هستید، هر زندگی و شغلی که داشته باشید ما اینجا هستیم تا شما را در مسیر درست دستیابی به موفقیت در زندگی قرار دهیم. این رهبر و هدایت کننده است که به ما می گوید باید چه کار کنیم، کجا برویم، چطور رفتار کنیم و چه چیزهایی را با دیگران مطرح کنیم؛ ما باید طبق الگوهای مشخص و صحیح رهبری زندگی خودمان را در دست بگیریم. این چیزی نیست که بخواهیم اتفاق بیفتد بلکه اصلا ما برای همین هدف خلق شده ایم.

برای دستیابی به موفقیت در زندگی نیاز دارید که سطح استانداردهای خود را بالا ببرید. برای مثال اگر شما به شکل ظاهری بدنتان اهمیت بدهید، رفتاری متفاوت با زمانی که ظاهرتان برای شما مهم نیست دارید؛ اگر این موضوع برای شما اهمیتی نداشته باشد هیچ کاری جهت بهبود تناسب اندامتان نخواهید کرد. اما اگر این موضوع برایتان اهمیت داشته باشد کفش های ورزشی خود را برمی دارید و با برنامه و مرتب ورزش می کنید تا به نتیجه دلخواهتان دست پیدا کنید.

وقتی انسان های موفق را مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم که استانداردهای آن ها به مراتب بالاتر از مابقی افراد است. موفقیت یا شکست قول های بزرگی نیستند بلکه موفقیت با باورهای منظم، اراده، هدف و مسیری مشخص به دست می آید. اما چیزهای کوچکی وجود دارند که باعث شکست می شوند؛ مثلا یکی از آن ها زمانی است که شما به اجبار مشغول انجام کاری هستید که به آن باور ندارید. یا وقتی که اولویت مهم تری دارید! همه ی این موارد کوچک می توانند دست به دست هم دهند و باعث شکست شما شوند.

سه تصمیم اصلی که روی سرنوشت ما انسان ها تاثیر مستقیم دارد:

ما همیشه در حال تصمیم گیری برای موضوعات مختلف هستیم اما سه تصمیم اصلی وجود دارد که در زندگی مان به شدت تاثیرگذار بوده و سرنوشت ما را مشخص می کند. اولین تصمیمی که هر لحظه می گیریم و بسیار مهم است این است که «روی چه چیزی تمرکز می کنیم.» شما می خواهید روی چه چیزی تمرکز کنید؟!

دومین تصمیمی که بسیار مهم است و شما باید در زندگی تان به آن فکر کنید این است که «چیزی را که روی آن تمرکز کرده اید، چه معنایی دارد؟!» گاهی اوقات مردم نمی توانند در این مرحله تصمیم درستی بگیرند و معنای اشتباهی به موضوع مورد نظر خود می دهند.

سومین تصمیم مهمی که هر لحظه باید بگیرید این است که «شما می خواهید چه کار کنید؟!» باید این را بدانید که تغییر در لحظه اتفاق می افتد و انگیزه در لحظه به وجود می آید. انگیزه همان چیزی است که باعث می شود که شما نیروی اولیه انجام کاری را داشته باشید. بسیاری از مردم ۱۰ یا ۱۲ سال به تغییر فکر می کنند اما به جایی نمی رسند.

باید بدانیم که تغییر در لحظه اتفاق می افتد یعنی وقتی شما یک لحظه احساس می کنید که باید کاری را انجام دهید یا چیزی تمام یا شروع شده، یا کسی را دوست دارید؛ تمام این تغییرات در یک لحظه اتفاق می افتند، ولی ما برای ایجاد تغییر دنبال یک جریان هستیم. باید بدانیم که تغییر خیلی زودتر از چیزی که تصورش را داشته باشیم اتفاق می افتد.

نقش باور و اعتقاد در موفقیت افراد

تاثیر اعتقادات بر انسان ها قوی تر است یا باورها؟!

باورهای ما انسان ها از لحاظ عاطفی دارای سطوح اطمینان و شدت متفاوتی هستند و لازم است که از نیرومندی آن ها مطلع باشیم. در واقع آن ها زا به سه گروه تقسیم کرده ایم:

۱ – نظریه ها

۲ – باورها

۳ – عقاید

نظریه امری است که نسبت به آن اطمینانی نسبی داریم و این اطمینان موقتی است چون به راحتی قابل تغییر است. پایه های مرجع میز نظریه ها سست و متزلزل هستند و احتمالا بر اساس احساسات بنا شده اند.

طبیعت نظریه ها این است که به راحتی تغییر می کنند و این تغییر معمولا با استناد به مراجع انگشت شماری است که فرد در یک لحظه به آن ها توجه می کند. از طرفی باور زمانی به وجود می آید، که پایه های مرجع ما بزرگتر هستند و به خصوص از نظر عاطفی به آن مراجع بسیار اهمیت می دهیم. این مراجع حس اطمینانی را نسبت به امری در ما پدید می آورند. همان طور که قبلا هم گفتیم این مراجع می توانند به گونه های مختلفی باشند، می توانند از طریق تجارب شخصی، اطلاعات دیگران یا حتی تصورات خودمان به دست بیایند و ما را به رشد و موفقیت در زندگی برسانند.

نقش باور در زندگی

انسان هایی که چیزی را باور دارند، به چنان درجه ای از اطمینان نسبت به آن باور می رسند که غالبا درهای ذهن خود را بر روی هر باور جدیدی می بندد. اما اگر با این افراد روابط صمیمانه ای ایجاد کنید، ممکن است بتوانید در الگوهای خود خللی به وجود آورید و کاری کنید که مراجع خود را زیر سوال ببرند و به باورهای جدیدی توجه کنند. این موضوع موجب می شوند که مراجع قدیمی مورد تردید قرار بگیرند و زمینه را برای کسب باورهای جدید مهیا کنند و اینجاست که شما نقش باور در موفقیت و زندگی را متوجه شوید.

تاثیر عقاید در انسان ها چگونه است؟!

ولی عقاید بسیار قوی تر و مستحکم تر از باورها می باشند. چون شخص احساسات نیرومندی را به نظریه ای مرتبط می کند. شخصی که به موضوعی اعتقاد دارد، نه تنها نسبت به آن احساس اطمینان می کند بلکه اگر اعتقادش زیر سوال برود عصبانی می شود. چنین شخصی تمایل ندارد مراجعش حتی برای لحظه ای زیر سوال بروند. آن ها معمولا در مقابل اطلاعات جدید مقاومت می کنند و حتی آزرده خاطر می شوند.

مثلا افراد متعصب قرن ها پیش اعتقاد داشتند که بینش آن ها به خداوند کاملا درست و بی نقص است به گونه ای که حتی حاضر بودند در راه اعتقادات خود از جانشان هم بگذرند. اعتقادات آن ها به اندازه ای قوی بود که افرادی را پای بت ها قربانی می کردند؛ حتی به کودکان خود زهر می دادند و خودشان هم با خوردن سم اقدام به خودکشی می کردند!

البته اعتقادات شدید تنها مربوط به مسائل خیالی نمی شوند. اعتقادات در هر انسانی که نسبت به نظریه، اصلی یا علتی دلبستگی زیادی پیدا کند، ایجاد می شود. مثلا کسی که با آزمایشات هسته ای زیر زمینی مخالفت شدیدی دارد، در این مورد باوری دارد؛ ولی کسی که وارد عمل می شود حتی عملی که از دید دیگران پسندیده نیست و اقدام به تظاهرات می کند، برای خودش دارای عقیده و اعتقاداتی می باشد.

تفاوت این ها همه در اقدام به عمل می باشد. در حقیقت شخص معتقد چنان شور و شوقی نسبت به باورهای خود دارد که حتی حاضر است به خاطر عقایدش دست به هر عملی بزند؛ حتی اگر عملش مورد تایید همگان نباشد و مضحکه دیگران شود. حتی اگر کارهایش مورد تایید همگان نباشد و مضحکه دیگران شوند.

تفاوت بین باور و اعتقاد

به احتمال قوی بزرگ ترین عامل تفاوت میان باور و اعتقاد این است که اعتقاد به واسطه ی وقایع احساسی مهم به وجود می آید و این فکر را در ذهن ایجاد می کند که اگر به این امر اعتقاد نداشته باشیم، متحمل رنج فراوانی می شویم. اگر اعتقاد خود را تغییر دهیم، هویت خود و آنچه را سال ها برایش وقت صرف کرده ایم را هم از دست می دهیم و به رشد و موفقیت در زندگی دست پیدا می کنیم. به این ترتیب اعتقادات برای شخص حکم زندگی اش را پیدا می کند. این موضوع امکان دارد خطرناک باشد چون هر بار احتمال می دهیم که باورهای ما نادرست باشند، از خود تعصب نشان می دهیم که این امر می تواند در بلند مدت سبب شکست ما شود. گاهی اوقات بهتر است نسبت به امری باور داشته باشیم تا اعتقاد!

اگر از جنبه مثبت به قضیه نگاه کنیم، اعتقاد با شور و شوقی که در ما ایجاد می کند، نیروبخش است چون موجب می شود وارد عمل شویم. طبق گزارشات دکتر رابرت پی ایبلسون، استاد روان شناسی باورها همانند دارایی ما هستند و اعتقادات دارایی های ارزشمندتری هستند که فرد را بر آن می دارند تا با شور و شوق زیادی در جهت اهداف، پروژه ها، آرزوها و خواسته هایش گام بردارند تا به رشد و موفقیت در زندگی دست پیدا کنند.

غالبا بهترین کاری که می توانید انجام دهید تا در هر زمینه ای از زندگی پیشرفت کنید این است که باورتان را به سطح اعتقاد برسانید. به خاطر داشته باشید که اعتقاد می تواند شما را به حرکت وادارد. باورها نیز چنین می کنند ولی ممکن است برخی از زمینه های زندگی شما نیاز به قدرت اعتقادی بیشتری داشته باشند. مثلا اگر معتقد باشید که هیچ گاه نباید اضافه وزن پیدا کنید، این اعتقاد سبب می شود شیوه زندگی سالمی را در پیش بگیرید، از زندگی لذت بیشتری ببرید و حتی ممکن است موجب شود که هیچ وقت دچار کلسترول بالا و سکته قلبی نشوید. پس این اعتقادات باعث می شود که همیشه راهی برای حل مشکلات داشته باشید و یاری تان می دهد تا دشوارترین لحظات زندگی را به خوبی پشت سر بگذارید و به رشد و موفقیت در زندگی دست پیدا کنید.

چگونه می توان به چیزی اعتقاد پیدا کرد؟!

۱ – کار خود را به پیدا کردن یک باور آغاز کنید.

۲ – این باور را با کسب مراجع جدید و قدرتمندتر تقویت نمایید.

مثلا فرض کنیم که تصمیم گرفته اید هیچ وقت گوشت نخورید، برای تقویت این باور با افراد گیاه خوار صحبت کنید. از آن ها سوال کنید که چه عاملی در نحوه تغذیه آن ها تاثیر گذاشته است و این امر چه نتایجی در سلامتی و دیگر زمینه های زندگی آن ها به وجود آورده است؟! سپس شروع کنید و در مورد تاثیرات استفاده از پروتئین حیوانی بر روی جسم خود بپردازید. هر چه مراجع شما بیشتر باشد و هرچه احساسات شما تاثیرپذیری بیش تری داشته باشند، اعتقادتان قوی تر خواهد شد و به رشد و موفقیت در زندگی دست پیدا خواهید کرد.

۳ – سپس یک عامل محرک بیابید یا خودتان آن را به وجود آورید. سوالی را مورد نظر قرار دهید. مثلا از خودتان بپرسید: «اگر این کار را نکنید چه ضرری برایتان دارد؟!» سوالاتی که از خودتان بپرسید که احساسات شما را تحت تاثیر قرار دهد. به عنوان مثال اگر می خواهید اعتقاد پیدا کنید هیچ گاه نباید سراغ مواد مخدر رفت، با تماشای فیلم های مرتبط و بازدید از مراکز بازپروری یک تصویر واقعی از آنان در ذهن خود ایجاد کنید.

۴ – سرانجام وارد عمل شوید. هر عملی که انجام می دهید حس تعهد شما را تقویت می کند و موجب می شود سطح احساسات و اعتقادات شما افزایش پیدا کند.

باور…

در فارسی  باور به عقیده، ایمان و اعتقاد ترجمه شده است. این واژه از اصطلاحات مربوط به حوزه روان‌شناسی اجتماعی است که مباحث مربوط به پدیده روانی اعتقاد را از این حیث که دارای رفتارسازی اجتماعی است مطالعه می‌کند.

در یک تعریف ساده و رسا، «باورها یا عقیده‌ها، اندیشه‌هایی هستند که فرد به درستی و حقانیت آن‌ها اعتقاد دارد.» کرچ و کرچفلید باور را چنین تعریف کرده‌اند:‌ «باور، سازمانی باثبات از ادراک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یک فرد است.» برای مثال، ‌اعتقاد به بابانوئل که مفاهیم گوناگون به آمیخته‌ای همچون: جنبه جسمانی، ‌لباس و نوع پوشش، جنبه کارکردی آن را دربر می‌گیرد. در مفهوم وسیع‌تر،‌ باورها دربرگیرنده شناخت یا دانسته‌ها، ‌عقاید یا آیین است.»

در حقیقیت باورها یک سری تفکرات هستند، که به زندگی معنا می بخشند. و  راهنمای ما در تنگنا ها و مشکلات می شوند. باورها ادراک ما از هستی را می سازند.

باور و اعتقاد شما فرمانده مغز شماست. و زمانی که فکر می کنید چیزی درست است، باور شما به مغز فرمان می دهد به دنبال حقایقی باشد که از اعتقادات شما پشتیبانی کند.

این بدان معناست که اگر شما باور داشته باشید که در زندگی موفق هستید اینگونه خواهد بود. اگر شادی، رفاه و سلامتی را باور داشته باشید نیمی از این رقابت را برده اید. و در این هنگام مغز شما بدنبال حقایقی می گردد که از اعتقادات شما پشتیبانی کند.

به عبارت دیگر باور و اعتقاد یکی از قوی ترین نیروهایی است که می توانید از آن برای رسیدن به برتری استفاده کنید.

بی تردید افرادی را که بوسیله باور خود توانمند شده اند و از موانع بزرگ گذشته اند دیده اید. علت موفقیت آنها باور عمیقی است که داشته اند. باورتان می تواند به شما کمک کند به منابع عمیقی که در درون شما وجود دارد دست پیدا کنید. و در نهایت به هدف مطلوب برسید.

اگر بگوییم سرنوشت هر انسانی را باورهایش می سازند در واقع حرف گزافی نزده ایم . باورهای هر انسان نشان دهنده شخصیت و مرام و معرفت و آگاهی آن می باشد . باورهای ما میتوانند زندگی ما را سرشار از عشق ، محبت و شور و آرامش سازند ، و یا برعکس زندگی ما را تبدیل به کویری سوزان و بی آب علف ، توام با رنج و نفرت و ناامیدی و آشفتگی کنند .