نوشته‌ها

پول

پنج ستون اصلی ثروت متوازن

پنج ستون ثروت متوازن

این امکان و احتمال وجود دارد که آن قدر بر یک چیز متمرکز شوید که زندگی تان نامتعادل بشود. به همان میزان که افرادی را می بینید که از نظر مالی موفق هستند و زندگی شخصی شان مشکل دارد، والدین فداکاری را می بینند که سلامتی جسمانی شان ضعیف است یا مرشدهایی را می بینند که از نظر معنوی به اوج رسیده اند و ارتباط شان را با حوزه های مفید پول و جسم از دست داده اند.

این ترکیب های تمرکز نامتوازن، در انواع مختلف دیده می شود چطور می شود از این شرایط جلوگیری کرد؟

با استفاده از یک هدف قابل دستیابی که اسمش را ثروت متوازن می گذاریم و وقتی ایجاد می شود که به تمام زمینه های زندگی توجه کنید و هیچ کدام را نادیده نگیرید.

پول همه چیز را تغییر می دهد، چون پول موقعیت فعلی تان را بزرگ تر می کند و به این سو می رود که مشکلات (یا خوشی هایی) که در سایر بخش های زندگی وجود دارد را حتی بزرگتر کند. پس پول، کامیابی ایجاد نمی کند.

۵ زمینه اصلی زندگی

برای ایجاد ثروت متوازن یک زندگی کامیابِ غنی در همه ی مقوله ها بیایید زندگی را دارای پنج زمینه ی اصلی ببینیم:

۱- مالی
۲- روابطی
۳- ذهنی (شامل عقل و احساس)
۴- جسمانی
۵-معنوی

این ها را به صورت ستون مجسم کنید. اگر هر یک از آن ها را تضعیف کنید، یا یک باره و یا تدریجی شروع به فروریختن می کنید و نمی توانید ساختمان را با تقویت ستون های محکم، قوی تر کنید؛ به جایش باید به ضعیف ها بپردازید, به زمینه هایی که کم توجهی کرده اید.

امکان ندارد که ستون های شما همیشه به یک اندازه محکم باشند. این چیزی است که بعضی افراد به نام تعادلمی شناسند، اما گمراه کننده است. شما نمی توانید برای تمام پنج زمینه ، استحکامکامل ایجاد کرده بعد زندگی تان را برای یک زیستن سهل و بی تغییر، در همین موقعیت نگه دارید.

در این صورت زندگی، یکنواخت و شدیداً کسل کننده خواهد شد. به این موضوع فکر کنید، در تعادل کامل، هیچ چیز اتفاق نمی افتد هیچ چیز! پس شما در زمان های مختلف، بر زمینه های مختلف تاکید می کنید و این خوب است.

این زندگی است. ایجاد ثروت متوازن این طور شروع می شود که پی ببرید همیشه باید به تمام پنج زمینه تا حدی توجه کرد نه این که هر پنج زمینه همیشه نیازمند توجه کامل شما باشند.

لطفاً این جمله را دوباره به طور کامل بخوانید و بگذارید در ذهن تان
ماندگار شود.

«ثروت متوازن ، یک احساس سرتاسر سعادت، کامیابی و رضایت ایجاد می کند»

لطفاً متوجه این نکته هم باشید که ستون های شما به یکدیگر وابستگی دارند. وقتی به هر کدام از آن ها رسیدگی کنید، به قدرت همگی اضافه می شود.

به عنوان مثال، رسیدگی به سلامت تان با ورزش منظم و تغذیه ی خوب، حسن های متعددی دارد. اعتماد به نفس و بنیه ی قوی تر تان باعث بهبود روابط جسمانی می شود. کسب و کار از انرژی افزایش یافته تان رونق می گیرد.

در اعمال معنوی تان حضور ذهن و حواس جمعی بیشتری دارید. به همین صورت، رشد معنوی می تواند به عمیق تر شدن صمیمیت در دوستی ها و روابط عاطفی تبدیل
شود و به تمرین های جسمانی تان نیرو بدهد و بقیه ی موارد هم به همین ترتیب هستند.

هر قدر که بر یک یا دو زمینه از زندگی تان به قیمت نادیده گرفتن زمینه های دیگر متمرکز شوید، در مجموع احساس فقر خواهید کرد.برعکس آن هم صحیح است، هرقدر که بر تمام پنج زمینه تمرکز کنید، که البته گاهی نامساوی خواهد بود، وفور نعمت را خواهید چشید.

 

انتقال انرژی

دادن انرژی و توجه به هر یک از زمینه ها، باعث شکوفایی تمام زمینه ها می شود چطور می توانید این را به کار بگیرید؟ دایماً حساب و کتاب کنید، ببینید در کجا مازاد و کسری وجود دارد و انرژی تان را به جایی که نیاز هست منتقل کنید. به عنوان مثال، اگر می خواهید برای مدتی عمدتا بر رشد کاری تمرکز کنید، نیازمند فدا کردن سایر زمینه ها هستید.

پس با خودتان (و هرکس دیگری که تحت تاثیر قرار می گیرد) توافق کنید که چه مدت این بی تعادلی موقت را خواهید پذیرفت.

با خانواده تان صحبت کنید و به آن ها بگویید که طی دو ماه آینده، خیلی مواقع حضور نخواهید داشت، اما بعد از آن برنامه دارید که دوباره با هم وقت بگذرانید.

با کارمندان تان صحبت کنید و از آن ها برای دو ماه آینده، پشتیبانی و تلاش اضافه بخواهید. بعد هم انعطاف پذیر باشید تا بتوانند هر چه را که گذاشته اند طی مدتِ فشار از دست خارج شود، جبران کنند و به روز برسانند.

با خودتان صحبت کنید که خوب من دو ماه افراط خواهم کرد و به اندازه ی سابق به باشگاه نخواهم رفت، به خوبیِ قبل غذا نخواهم خورد و آنقدر که دلم می خواهد ، زمان برای تنها بودن نخواهم داشت. اما این چیزها را کاملاً هم کنار نمی گذارم. کمی پس می کشم ، اما بعد به برنامه ی همیشگی ام برخواهم گشت.

برنامه ریزی دقیق برای دوره های محدود متمرکز

نکته ی کلیدی تمام موقعیت ها این است که برای دوره های محدودِ متمرکز برنامه ریزی کنید ,اما هرگز زیر بار بی توجهی کامل نروید. نشانه های آشکار ساز بی توجهی
در روابط، بی توجهی را خیلی راحت می توان تشخیص داد. یادتان باشد که مهم ترین رابطه تان با خودتان است. پس پیش از هر چیز و بیش از هر چیز، از خودتان بپرسید:

آیا از زمانی که به تنهایی با خودم می گذرانم لذت می برم؟
-آیا درونی ترین افکار، احساسات و ارزش هایم را می شناسم؟
– آیا می توانم آن ها را به روشنی بیان کنم؟
– آیا واقعا در این باره که چه کسی هستم ، صداقت دارم؟ آیا وقت می گذارم که در این باره تعمق کنم؟
– آیا از زمانی که با عزیزانم می گذرانم لذت می برم؟ آیا به نظر می آید که آن ها هم از آن لذت می برند؟
– آیا احساس می کنم که می توانم به افراد حقیقت را بگویم و نه این که فقط آن چه می خواهند بشوند را بگویم؟

آیا می توانم تعارض ها را بدون باقی ماندن رنجش حل کنم؟

تعریف ثروت متوازن از ثروت مالی

برای مسایل مالی تان، به نحوه ی زندگی تان نگاه کنید. تعریفی که ثروت متوازن از این ثروت مالی دارد، به صورت عدد و مبلغ نیست. بلکه این است که تا چه در زندگی تان از پول به خوبی استفاده می کنید. از خودتان بپرسید:

-آیا درآمدم با ارزشی که ارائه میکنم متناسب است؟
-آیا در حد درآمدم خرج کرده و برای آینده ام سرمایهگذاری میکنم؟
-آیا بدهکاریم را کاهش دادهام و تحت کنترل دارم؟

آیا به اندازه کافی از نظر مالی احساس ثروتمند بودن میکنم که بتوانم پولم را از طریق خیریه یا سایر روشهای بخشیدن، با دیگران تقسیم کنم؟
-آیا زمینه ای از زندگی مالیام هست که به طور مرتب آزارم بدهد، اما هنوز به آن رسیدگی نکرده باشم؟

پیشرفت شخصی، علایق فکری و سلامت احساسی

برای زندگی ذهنیتان، بر رشد شخصی تمرکز کنید، مسائلی مثل پیشرفت شخصی، علایق فکری و سلامت احساسی. از خودتان بپرسید:

آیا به کمک یادگیری مداوم از طریق یک استاد یا یک همکار یا با آموزشهای رسمی،در کاری که برای گذران زندگی انجام میدهم بهتر میشوم؟
-آیا دارم چیزهای جدیدی یاد میگیرم که من را فرد بهتری میکند؟ چه این چیزها با کار و حرفه ام رابطه آشکاری داشته باشد و چه نداشته باشد؟
-آیا دارم تواناییهایم را برای مطالعه و این که در معرض ایدههای جدید قرار بگیرم به کار میبندم؟ آیا ذهن باز دارم که نظرات متفاوت را در نظر بگیرم؟

آیا دارم خودآگاهتر و شکوفاتر میشوم، آیا میدانم که واقعاً چه هستم و رویاها و خواستههای خودم را دنبال میکنم؟
-آیا میتوانم احساساتم را بشناسم، به آنها احترام بگذارم و با اطمینان بیانشان کنم؟

سلامتی جسمانی

برای سلامتی جسمانی هم به این بپردازید که تا چه حد در جسمتان راحت هستید؟ آیا انرژی کافی دارید که آنچه برایتان مهم است را انجام بدهید؟ از خودتان بپرسید:

-آیا به اندازه کافی ورزش میکنم که احساس قوی بودن، انعطافپذیری و تناسب اندام داشته باشم؟

آیا غذایی میخورم که به من قدرت بدهد و به من کمک کند سلامتی و سرزندگیام را حفظ کنم و افزایش بدهم؟
– آیا بدون اینکه از شادابی خودم کم کنم، استراحت کافی میکنم؟
-اگر علایق خاصی در زمینه سلامتی دارم، آیا به دنبال توصیههای خوب میروم؟ آیا به این نصیحت ها عمل میکنم؟

بصیرت و آگاهی روزانه و اتصال قلبی به خداوند

و بالاخره زندگی معنوی تان را در نظر بگیرید که فارغ از اینکه چه مذهبی داشته باشید به طور کلی شامل بصیرت و آگاهی روزانه و اتصال قلبی به خداوند است. از خودتان بپرسید:

آیا به طور منظم توجه میکنم که چطور اشخاص دیگر، طبیعت یا خود من، چیزی جادویی و معجزه آمیز را بازتاب میدهیم؟
-آیا احساس اتصال کامل با کائنات میکنم؟ آیا احساس میکنم که جزیی از چیزی هستم که از خودم خیلی بزرگتر است؟
-آیا زمان میگذارم که تنها باشم و خدا را بجویم؟
-آیا معنویت را با دیگران هم تقسیم میکنم؟ آیا این یک مرکز ثقل در زندگی ام است؟
-آیا میتوان مسیر خودم را بروم، زندگی ام را هدایت کنم، احساس نکنم که قربانی شرایط یا بازیچه تربیت فرهنگی هستم؟

این سوالات کاونده را صادقانه از خودتان بپرسید و آن وقت درکی پیدا خواهید کرد که کجا ایستاده اید و آشوب در کجا ممکن است در شرف تکوین باشد. اگر هر فکری در ذهنتان است که به اندازه کافی خوب نیستید، آن را فراموش کنید و توجهتان را به زمینه های نادیده گرفته شده ای بدهید که ممکن است موجب عدم توازن بشود و در
نتیجه نیاز به توجه بیشتر دارد.

انسان کامل بودن، نیاز به این دارد که با غیرقابل پیش بینی بودن و رشد، ثروت متوازن ایجاد کنید

ثروت

۵ گام برای رسیدن به ثروت

۵ گام ساده تا رسیدن به ۱ میلیارد اول 

آیا وقتی به کسب یک میلیارد اول فکر می‌ کنیم، هدفی دور از دسترس به‌ نظر می‌ رسد؟ آیا این چیزی است که می‌ خواهیم انجام دهیم ولی نمی‌ توانیم به آن تحقق ببخشیم؟ این دقیقاً مشابه موردِ آقای رایان موران است، او هم تا تولد ۲۶ سالگی‌ اش که نخستین میلیارد را کسب کرد همین وضع را داشت. امروز، در ۲۸ سالگی کسب‌ و کارش تقریباً ۵۰۰۰۰۰ دلار در ماه درآمدزایی می‌ کند.

کنجکاو بودم بدانم چه تغییری رخ داد که باعث شد چنان آدم جوانی فقط ظرف چند سال، از رویای کسب نخستین میلیارد به یک مولتی میلیاردر تبدیل شود. “کسب یک میلیارد اول آسان است اگر این ۵ کار را انجام بدهید.”

۱- اطراف‌ مان را از آدم‌ هایی پر کنیم که ذهن‌ مان را باز می‌ کنند

از زمانی که رایان یک پسربچه بود، رویای مالکیت کلیولند ایندینز را داشت. و حالا در دهه‌ ی دوم زندگی‌ اش، فهمیده است که برای تبدیل این رویا به واقعیت باید تقریباً ۵۰۰ میلیارد پول در بیاورد. برای بیشتر مردم، فکر داشتن ۵۰۰ میلیارد پول نقد و خرید یک تیم ورزشی چیزی ورای امکان و تصور است. برای رایان هم همین‌ گونه بود تا زمانی که اطراف‌ اش را با آدم‌ هایی پر کرد که تازگی به آن سطح درآمدی رسیده بودند.

او توضیح می‌ دهد که، “با داشتن آدم‌ هایی در آن سطح به عنوان مشاورمان می‌ توانیم تصور کنیم رسیدن به چنان هدفی مستلزم چه چیزهایی است، آنها می‌ توانند به ما بگویند دقیقاً چه‌ کار باید بکنیم. این ممکن است فقط یک تغییر جزئی در بخشی از کسب‌ و کارمان باشد، ولی ناگهان می‌ بینیم چیزی که فکر می‌ کردیم به طور بالقوه ناممکن باشد رنگ واقعیت به خود گرفته است.”

این ابهام‌ زدایی از مفهوم “ناممکن” بود که او را ترغیب کرد رویدادی زنده را میزبانی کند و آدم‌ هایی را گرد هم بیاورد تا همه باهم او را برای رسیدن به هدفش که کمک به نسل بعدی کارآفرینان بود یاری دهند.

رویای شما چیست؟ همان رویایی که آنقدر بزرگ است که فکر تحقق آن ناممکن به نظر می‌ رسد و حتی ممکن است شما را بترساند؟ آیا فکر می‌ کنید اگر گروهی از مشاوران در کنارتان بودند که به تازگی به سطح هدف شما رسیده اند، احتمال تحقق آن هدف راحت‌ تر می‌ شد؟ اگر چنین است، برای ارتباط برقرار کردن با آنها اقدامی بکنید، و بگذارید باقی راه را راهنمای شما باشند.

۲-”ناممکن” را از نو تعریف کنیم

همین که اطراف‌ مان را با آدم‌ های درست پر می‌ کنیم، لازم خواهد شد که روی به‌ روز کردن طرز فکرمان هم کار کنیم. بخشی از آن ما را ملزم می‌ کند باورهای محدودکننده‌ ی‌ مان را بشناسیم و آن افکار را از نو تعریف کنیم. رایان می‌ گفت، “وقتی فکر می‌ کنیم چیزی ناممکن به نظر می‌ رسد، بدانیم قصه‌ ای که ما برای خودمان سر هم کرده‌ ایم باعث می‌ شود آن را ناممکن قلمداد کنیم و نه خود عمل. پس موضوع فقط بازنویسی قصه‌ است.

برای بازنویسی قصه‌ ی‌ مان، از خودمان بپرسیم، “چه چیزهایی در زندگی من هست که مرا می‌ ترساند و جلوی اقدام مرا می‌ گیرد؟ آیا این اقدام کردن است که واقعاً مرا می‌ ترساند، یا تنها درک اشتباه است که مرا باز می‌ دارد؟ به‌ رغم وجود آن ترس چگونه می‌ توانم اقدام کنم و پیش بروم؟”

۳- ارزش‌ های غیرمنتظره بی آفرینیم

درِ توانایی ما در افزایش درآمدمان بر پاشنه‌ ی توانایی‌ مان در آفرینش ارزش‌ های غیرمنتظره می‌ چرخد. بیشتر آدم‌ ها فکر می‌ کنند تنها راهی که می‌ توانند بر ارزش دارایی‌ شان بیفزایند سخت تر کارکردن و تبادل پول است. این طرز فکری کوتاه بینانه است. ما از طریق ارتباطاتی که می‌ توانیم تشکیل ‌دهیم، زمانی که می‌ توانیم تخصیص دهیم و مشکلاتی که می‌ توانیم رفع کنیم، ارزش غیرمنتظره ارائه می‌ دهیم.

فرصت‌ های بزرگ وقتی به ما رو می‌ کنند که با آدم‌ های درست رابطه برقرار می‌ کنیم، وقت‌ مان را در مؤثرترین فعالیت‌ ها صرف می‌ کنیم و کسی هستیم که مشکلات را حل می‌ کند. آن طرز فکر قدیمی را دور بریزیم که باید سخت‌ تر کار کنیم یا شغل پردرآمدتری پیدا کنیم، و عادت به کار بستن این سه چیز را در زندگی روزمره‌ ی‌ مان توسعه دهیم.

۴- مشتریان‌ مان را عاقلانه انتخاب کنیم

از راههای رسیدن به پول و راحت‌ ترین راه برای سریع‌ تر پیمودن مسیر دست‌ یابی به یک میلیارد اول تغییرات بیش‌ تر در محصولات و خدمات‌ مان است. ولی وقتی به کسی می‌ گوییم قیمت‌ ها را افزایش بدهد، آنها اغلب پا پس می‌ کشند و می‌ گویند بازار گنجایش چنین افزایش قیمت‌ هایی را ندارد. این همان جایی است که باید مشتری‌ مان را عاقلانه انتخاب کنیم.

قیمتی که یک مشتری مایل است بپردازد مستقیماً به میزان ارزشی بستگی دارد که دریافت می‌ کند. اگر خدمات‌ مان موجب افزایش فروش ۱۰ درصدی برای شرکتی می‌ شود که یک میلیارد عایدات می‌ دهد، پس ما ۱۰۰ میلیارد ارزش آفرینی کرده‌ ایم. اگر همان افزایش ۱۰ درصدی در یک شرکت ۱۰۰ میلیاردی انجام بگیرد ارزش‌ مان به صورت اساسی بالاتر می‌ رود. آیا شرکت اول به ما ۲۵۰ میلیارد به خاطر خدمات‌ مان پرداخت می‌ کند؟ ابدا! دومی چطور؟ کاملاً امکان‌ پذیر است.

بعضی‌ وقت‌ ها آنچه سد راه یک رشد اساسی می‌ شود ما یا محصول‌ مان نیستیم. مشتریانی هستند که هدف خود قرار داده‌ ایم. رایان با پرداخت بهای زیادی این درس را آموخت. چندسالی مدل کسب‌ و کاری‌ اش را به آدم‌ هایی درس می‌ داد که می‌ خواستند شرکت‌ های خودشان را راه بیندازند و ۱۰ میلیون برای ارائه‌ ی این اطلاعات شهریه می‌ گرفت. چندسال بعد، یکی از دانشجویان‌ اش دقیقاً همان مطالب را درس می‌ داد ولی گروه متفاوتی را هدف خود قرار داده بود و از آنها ۱۰۰ میلیون شهریه می‌ گرفت.

رایان پی برد به‌ جای آنکه خودش را به عنوان یک راه‌ حل در معرض ارتباط با بخش نخبه‌ ی بازار قرار دهد و قیمت‌ هایش را مطابق با آنها تنظیم کند، تا آنجا که ممکن بوده است برای رسیدن به بازار هدفش به هیچ کس جواب رد نداده است.

و نتیجه؟ او یک گروه منتخب پیدا کرد که حاضر بودند ۵۰ برابر بیش‌ تر از نرخ‌ های پایه‌ ی او پول بپردازند. اگر مشتریان‌ مان را عاقلانه انتخاب کنیم راه رسیدن به یک میلیارد را بسیار آسان‌ تر می‌ کنیم.

۵- برای بلندمدت سرمایه‌ گذاری کنیم

آدم‌ های بسیاری به دنبال پیروزی سریع و آسان هستند. هرچند شاید برای عده‌ ای این کار جواب بدهد، متوجه خواهیم شد که وقتی برای بلندمدت سرمایه‌ گذاری می‌ کنیم نتایج بسیار سریع‌ تر حاصل می‌ شوند. من فقط راجع‌ به سهام و مستغلات صحبت نمی‌ کنم.

راجع‌ به نحوه‌ ی صرف وقت‌ مان، آدم‌ هایی که استخدام می‌ کنیم، رابطه‌‌ هایی که برقرار می‌ کنیم، محصولاتی که توسعه می‌ دهیم و ساختار شرکت‌ مان صحبت می‌ کنم. تمام این‌ ها سرمایه‌گذاری هستند. مادامی که رایان سعی می‌ کرد کسب‌ و کارش را توسعه بدهد، متوجه شد کشمکش‌ هایش به خاطر تصمیم گیری‌ های کوتاه‌ مدت است. سپس آگاهانه تصمیم گرفت روی آن‌ چه بهترین گزینه برای تمرکز بلندمدت است تمرکز کند.

در نتیجه، توانست مشتریان بهتری را جذب کند و توانست عملاً خدمات‌ دهی کند و بر ارزش واقعی بیفزاید، که به او اجازه داد قیمت‌ ها را بالاتر ببرد. در اینجا بود که از مرز یک میلیارد عبور کرد. به خاطر نداشتن برنامه‌ ریزی برای مدت زمان کافی و پایه‌ ریزی کوتاه‌ مدت موفقیت، چقدر پول از دست می‌ دهیم؟ این ۵ گام را به کار ببندیم و خواهیم دید کسب یک میلیارد اول از آن چیزی که اول فکر می‌ کردیم آسان‌ تر است

ثروت

تفاوت میان درآمد خطی و درآمد ماندگار در چیست؟

درآمد خطی و درآمد ماندگار

پول یکی از مهمترین موضوعات در تمام زندگی شماست. بعضی از بزرگ ترین لذت های زندگی و بعضی از بزرگ ترین ناامیدی های زندگی از تصمیم های شما در مورد پول ریشه می گیرد.

این که از آرامش خاطر فراوان برخوردار باشید یا از اضطراب همیشگی، بستگی به این خواهد داشت که امور مالی تان را تحت کنترل درآورید. درآمد ماندگار;تعریفش این است که وقتی در خواب هستید، برای تان پول در بیاورد.

اگر وقتی در خواب هستید پولی در نمی آورید، پولدار نخواهید شد. اگر به دنبال حقوق گرفتن هستید، در ازای هر ساعتی که کار کنید، فقط یک بار پول خواهید گرفت.

درآمد خطی این است که یک بار کار می کنید و یک بار هم پول می گیرید. درآمد ماندگار این است که یک بار کار می کنید و هزاران بار پول می گیرید.

درآمد ۲۴ ساعته

راز واقعی این است که برای پیدا کردن یک جریان درآمد، خودتان را برای درآمد ماندگار آماده کنید. درآمد ماندگار این است : چه در املاک باشد، چه بازار بورس باشد، چه سودی باشد که به خاطر موجودی حساب بانکی ات می گیری.

چه در اینترنت باشد یا یک وب سایت، برایت ۲۴ساعته پول بسازد، چه اطلاعاتی باشد که برایش بازاریابی می کنی، چه بازاریابی شبکه ای باشد و چه فروش حق الامتیاز باشد. هیچ فرقی نمی کند.

مساله ی مهم این است که یک زمینه که مورد علاقه ات است را انتخاب کنی، روی آن متمرکز شوی، در زمان هایی که مشغول شغلت نیستی روی آن کار کنی و با این کار خودت را بالا بکشی تا به آزادی مالی برسی.

کلید واقعی ثروت این است که متوجه بشویم در زندگی باید یک از دو در را انتخاب کنیم، دری که رویش نوشته آزادی و دری که رویش نوشته امنیت. اگر به سراغ درِ امنیت بروید، هر دو را از دست می دهید.

اما اگر به سراغ درِ آزادی بروید، معنایش این نیست که زمین نخواهید خورد، معنایش این نیست که پول از دست نخواهید داد و معنایش این نیست که احساس عدم امنیت نخواهید کرد. اما در نهایت به جایی می رسید که نه تنها آزادی خواهید داشت، بلکه امنیت هم خواهید داشت.

این هم امروز شروع می شود و همین حالا شروع می شود. تنها کاری که باید بکنید این است که تصمیم بگیرید پول تان را با نرخ بازگشت بالا رشد بدهید و کاری کنید که ۲۴ساعته به زندگی تان جاری شود.

هر انتخابی که می کنید همین امروز انتخاب کنید.

میزان رشد کسب و کارتان،دقیقاً متناسب با میزان رشد خودتان خواهد بود

نتایج فعلی شما، داستان جالبی را بیان میکنند.حقیقت را میگویند. نگاهی به نتایج تان بیندازید و آن وقت شروع خواهید کرد به تعیین این که در شش ماه یا یکسال گذشته مشغول به چهکار و چه کسی بوده اید.

افکار، منجر به رفتار و عمل میشود، رفتار و عمل هم نتایج را ایجاد میکند. در نتیجه نتایج طرح حاصل مستقیم افکار مداوم و رفتار مستمرتان است.

با پذیرش مسئولیت و پاسخگویی کامل همه چیز در زندگیتان، اختیار سرنوشت خودتان را به دست بگیرید. کسب و کار نیست که خوب عمل می کند، افراد هستند که خوب عمل می کنند جامعه نیست که درست رفتار و عمل می کند، افراد هستند که درست رفتار و عمل می کنند.

وقتی روی جنبه ی فردی کار کنید و بعد هم به سراغ جنبه ی میان فردی بروید، نتیجه یک تغییر اجتماعی خواهد بود.

اگر مشکلات ما توسط دیگران ایجاد شده بود،پول زیادی خرج می کردیم تا آنها را پیش روانکاو بفرستیم.

به ندرت ممکن است انسان ناموفقی پیدا کنید که حاضر باشد بر روی رشد خودش سرمایه گذاری کند. می دانید که بزرگترین سرمایه، توان خودتان برای خلق کردن است. شما خوب هستید. هیچ شکی در این باره نیست. سوال این است که :

آیا به اندازه ی کافی خوب هستید که بهتر بشوید؟

موفقیت بلند مدت، ارتباط بسیار کمی با قابلیت ها دارد. فرق بین کسانی که عملکردشان در سطح پایین یا در سطح بالا است، در سطح قابلیت هایشان نیست، بلکه در روند فکری مداوم شان، در نظام باورشان و در روشی است که بر روی زمان شان سرمایه گذاری و آن را تقویت می کنند.

موفقیت تان به این بستگی ندارد که چه کار می کنید، به این بستگی دارد که چطور آن کار را می کنید. این حق شماست که ثروتمند باشید. هر چه که بتوان در ستایش فقر گفت، باز هم این حقیقت باقی است که اگر غنی نباشید، غیرممکن است که در یک حیات کاملاً کام بخش یا موفق زندگی کنید.

اگر مقدار زیادی پول نداشته باشید، نمی توانید به والاترین اوج استعداد یا رشد معنوی ممکن تان ارتقا یابید. چرا که برای گشودن روح و برای رشد دادن استعداد، باید چیزهایی برای استفاده داشته باشید و اگر پول نداشته باشید تا این چیزها را بخرید، نمی توانید آن ها را داشته باشید.

ما همه کمبود خرد داریم. یک نیاز درونی داریم که بیشتر بدانیم. هر چقدر که مطالعه کنید و در سمینارها ثبت نام و شرکت کنید، باز هم چیزهای بیشتری برای یادگرفتن خواهد بود.

در واقع هر چه بیشتر شروع به یادگرفتن بکنید، بیشتر یاد خواهید گرفت که نمی دانید. عطشی برای دانستن وجود دارد که اگر به آن اجازه ی رشد بدهید، به وجودش پی خواهید برد.

آنان که این پیش برنده ی درونی سرنوشت را درک نمی کننند، گاهی ذهن شان را خاموش می کنند و می گذارند تحلیل برود. چه چیزی را نیاز دارید کامل تر درک کنید یا بیشتر درباره اش یاد بگیرید؟ در چه زمینه ای نیاز به آموختن بیشتر دارید؟

برای این که خودتان را به قله ی بعدی زندگی تان برسانید، چه چیزی را لازم خواهید داشت که کامل یاد بگیرید و درک کنید؟

ثروت

۳ راهکار و استراتژی برای کسب پول

کسب پول

۱- مبادله زمان در ازای پول.
۲- پولی که پول کسب میکند.
۳- قدرت دادن به خودتان از طریق دیگران

استراتژی ۱

استراتژی اول میگوید که ما زمان را با پول مبادله میکنیم. مبادله زمان با پول چیزی است که تقریباً ۹۶% مردم آن را انجام میدهند.

آنها کسانی هستند که حقوق میگیرند، سر کار میروند و اساساً ،۴۰
۵۰ ،۶۰ ساعت در هفته را با یک حقوق معین مبادله میکنند. ۹۶%
مردم این کار را میکنند و با این حال این بدترین راه در واقع راهی تقریباً غیرممکن برای ثروت اندوزی است. با رویکرد استراتژی اول ،
فقط یک منبع درآمد دارید.تمام اشخاص ثروتمند،منابع درآمد متعدد دارند.

استراتژی ۲

استراتژی دوم، استفاده از پول برای کسب پول است. به آن سرمایه گذاری میگویند. موضوعش این است که از طریق سهام شرکتها، بورس، سرمایه گذاری در املاک و… به خودمان قدرت بدهیم. در حدود %۳مردم به طور مؤثری از استراتژی دوم استفاده میکنند.

این روش خوبی برای پول درآوردن است، اما میتواند خیلی سخت و خیلی پر مخاطره باشد با این حال باز هم خیلی بهتر از استراتژی اول است.

قویترین استراتژی، استراتژی ای که اشخاص آگاه به کار میگیرند استراتژی سوم است. اینجاست که از طریق دیگران، به زمان قدرت میدهید. وقتی از استراتژی سوم استفاده میکنید، از طریق تلاش دیگران، برای زمان و بازده خودتان اهرم ایجاد میکنید. در حدود %۲ مردم استراتژی سوم را به کار میگیرند، اما %۶۵ثروت موجود را به
دست میآورند!

استراتژی ۳

استراتژی سوم، موفقترین راه و یک راه مشروع برای کسب درآمد چه مالی و چه روحی است و زیبایی اش این است که هر چه بیشتر از استراتژی سوم استفاده کنید، بیشتر امکان مییابید که تمرکزتان را بر سایر زمینه های زندگی بگذارید, زمینه هایی که برایتان درآمد روحی ایجاد میکند.

کسانی که به موفقیتهای بالا میرسند، مسئولیت سرنوشتشان را میپذیرند. مسئولیت زندگیشان را میپذیرند. مسئولیت آموختن شان را میپذیرند و خود مسئولیت روش و نتیجه را میپذیرند و پیوسته بر آینده شان تأثیر مستقیم دارند.

افراد ثروتمند (آنها که در تمام زمینه های زندگیشان ثروتمند هستند) هرگز اجازه نمیدهند که دیگران کیفیت زندگی آنها را تعیین کنند. به عنوان مثال، ثروتمندان هرگز اجازه نمیدهند که شرایط یا یک شخص دیگر تعیین کند که آنها چقدر درآمد داشته باشند، سطح اتصال معنوی شان چقدر باشد و چه سطحی از سلامتی یا روابط داشته باشند.

ثروت

۵ دلیل ساده که چرا اکثر مردم هرگز پولدار نمی شوند

۵ دلیل ساده که چرا اکثر مردم هرگز پولدار نمی شوند و چطور مطمئن شوید که شما پولدار می شوید!

دلیل شماره ی  ۱- صبر کردن برای شروع:

بیشتر افراد نمی خواهند برای موفقیت صبر کنند. اما در عین حال، راضی هستند که قبل از شروع به حرکت در جاده ی موفقیت، صبر کنند.

آیا متوجه مشکل هستید؟

هر چه بیشتر برای شروع صبر کنید، رسیدن به پول، موفقیت و آن زندگی ای که می خواهید هم بیشتر طول خواهد کشید.

خیلی از مردم دارند صبر می کنند تا همه چیز عالی بشود تا بعد به راه بیفتند. در نتیجه هرگز به راه نمی افتند و هرگز به پاداش نمی رسند. تا به حال کسی که خط شروع را ترک نکرده باشد، مسابقه ای را نبرده و حتی به پایان نرسانده است.

برای راه افتادن صبر نکنید. همین امروز در جاده ی موفقیت به راه بیفتید.

دلیل شماره ی ۲- بی سوادی مالی:

سنگ بنای ثروت، درک تفاوت بین سرمایه ها و هزینه ها است. فرقش این است، سرمایه ها در جیب تان پول می گذارند، هزینه ها از جیب تان پول درمی آورند بیشتر مردم فکر می کنند که خانه شان، ماشین شان یا سایر دارایی هایشان سرمایه است. اما حقیقت این است که در اکثر موارد، این چیزها پول از جیب تان در می آورند.

برای تان خرج دارند. برایتان پول در نمی آورند.
در نتیجه، طبق تعریف صحیح بالا، آن چیزها هزینه هستند. هر ماه از جیب تان پول درمی آورند.
وقتی پولی که از سرمایه های حقیقی تان به جیب تان می رود، بیشتر از پولی باشد که به خاطر هزینه هایتان از جیب تان می رود، آن وقت به رهایی مالی رسیده اید.

این کار هم فقط یک راه دارد که ما را به دلیل بعدی می رساند.

دلیل شماره ی ۳- تمرکز بر درآمد خطی به جای درآمد انفعالی:

اگر وقتی در خواب هستی پول درنمی آوری، هرگز پولدار نخواهی شد.
درآمد خطی چیزی است که از شغل تان به دست می آورید. یک
ساعت کار می کنید برای آن یک ساعت کار فقط یک بار پول می گیرید و همین.

درآمد انفعالی وقتی است که یک بار کار می کنید، اما به خاطر کاری که دیگر انجامش نمی دهید بارها و بارها به پول گرفتن ادامه می دهید.

ایجاد سرمایه های واقعی یا سرمایه گذاری بر آن ها که برایتان درآمد انفعالی ایجاد می کند، کلید رسیدن به ثروت است.

دلیل شماره ی ۴- درک نکردن یا استفاده نکردن از روشی که پول دربیاورد:

روش پول درآوردن، هر چیزی است که به شما اجازه بدهد بدون این که خودتان تلاش کنید، پول دربیاورید. به عبارت دیگر، یک راه خودکار برای پول درآوردن است.

همه ی سرمایه های حقیقی، به نوعی روش هستند. وقتی یک روش قطعی برای پول درآوردن ایجاد کنید یا بر آن سرمایه گذاری کنید، پولی که می توانید در بیاورید محدودیتی نخواهد داشت. استاد شدن در روش های مالی، می تواند برایتان ثروتی فراتر از رویاهایتان ایجاد کند.

دلیل شماره ی ۵- به اندازه ی کافی صبور یا با پشتکار نبودن:

رای به پایان رساندن هر مسابقه ای، باید خط شروع را ترک کرد و ادامه بدهید تا به خط پایان برسید. بیشتر افراد یا با شروع نکردن یا با ادامه ندادن و یا با هر دو، شکست خودشان را ایجاد می کنند.

برای پولدار، موفق و خوشبخت شدن باید صبر و پشتکارش را داشته باشید که از خط پایان رد بشوید. باید نه تنها شروع کنید، بلکه
همچنین ادامه هم بدهید. ممکن است این موضوع بدیهی به نظر برسد، اما باز هم دلیل بیشتر شکست هاست.

فقط با پیوستن به درصد کوچکی از مردم که حاضر هستند ۵چیزی را که در بالا اشاره شد انجام بدهند، می توانید بیشترین شانس را برای ثروت و موفقیت داشته باشید.

در واقع ساده است, تصمیم بگیرید این چیزها را انجام بدهید و آن وقت شما هم پولدار خواهید شد. اگر این کار را نکنید، آن وقت مثل اکثر مردم هرگز پولدار نخواهید شد.

همین حالا تصمیم بگیرید که در نظراتی که در بالا اشاره شد استاد بشوید و راه تان را به سوی موفقیت همین حالا شروع کنید. بعد هم ادامه بدهید و ببینید چه تغییری ایجاد می کند.

پول در اثر ذهنیت ثروتمند به دست میآید.پول در اثر اندیشیدن اندیشه های درست، آگاه بودن و این درک به دست میآید که دقیقاً چه طور آن را برای خودمان ایجاد کنیم، حفظش کنیم و رشدش بدهیم.

پول و ثروت

۵ مهارت کار کردن با پول

مهارت کار کردن با پول

اگر می خواهید در کار کردن با پول وارد باشید، باید در ۵توانایی زیر وارد باشید.

اولین توانایی: ارزش دادن به پول

اولین توانایی این است که بتوانید ارزش هر اسکناس هزار تومانی را بدانید. چون هر اسکناس هزار تومانی ، یک بذر پول است و اگر آن را بکارید و به آن کود بدهید و شخم بزنید و برداشت کنید، رشد می کند و تبدیل به یک درخت پول می شود.

این درخت پول هم تا آخر عمر برای تان پول ایجاد می کند و مثل هواپیمایی که روی سیستم ،خلبان اتوماتیک، قرار گرفته باشد، خودش پیش می رود. اما بیشتر مردم برای اسکناس هزار تومانی ارزشی قایل نیستند و در نتیجه آن را به طرقی دور می اندازند و نابودش می کنند و آن را کنار نمی گذارند تا بتواند رشد کند و نیم میلیون یا ۵میلیون و یا ۱۰ میلیون بشود. پس باید برای پول ارزش قایل باشید.

دومین توانایی: کنترل و پس انداز پول

توانایی دوم درباره ی پول این است که یاد بگیرید چطور آن را کنترل کنید. باید یک سیستم داشته باشید. مهم تر و اساسی تر از همه این است که آیا هر ماه دارید پول پس انداز می کنید یا نه؟ آیا وقتی پول داخل زندگی تان جاری می شود و بعد هم از آن به خارج جاری می شود، مازادی داری یا نه ؟ هر چقدر که درآمد داشته باشید و هر چقدر که هزینه داشته باشید، باید هر ماه مازادی باقی بماند.

این سخت ترین کار است ، اما برای ثروت بلندمدت بسیار واجب است.

پس دومین توانایی این است که پس انداز کنید و برای پس انداز کردن، باید پول را از زندگی تان خارج کنید.

سومین توانایی: سرمایه گذاری پول جایی باشد که رشد کند

سومین توانایی این است که یاد بگیرید چطور پول را سرمایه گذاری کنید. باید کاری کنید که پول تان را با نرخ بازگشت بالا رشد کند. اگر این طور نباشد، هرگز پولدار نخواهید شد. باید نرخ بازگشت سرمایه ی بالایی داشته باشید. معنای این هم خطرپذیری بیشتر است و معنایش آگاهی بیشتر برای شماست.

پس یاد بگیرید و از کسانی که به راستی می دانند چه کار دارند می کنند بیاموزید. باید در چیزهایی مثل بورس، سهام، سرمایه گذاری و غیره نرخ بازگشت سرمایه تان را بالا ببرید.

چهارمین توانایی: کسب و کار

چهارمین توانایی، پول درآوردن است. این کار با سرمایه گذاری فرق دارد. سرمایه گذاری کردن، یک کار بسیار منفعلانه است. اما وقتی پای پول درآوردنِ درست و حسابی در میان باشد، یعنی بخواهید خرج زندگی تان را از این راه دربیاورید و پول اساسی کسب کنید، باید صاحب یک کسب و کار باشید، که احتیاج به توانایی های متفاوتی دارد.

احتیاج به خطر پذیری بیشتر دارد، احتیاج به توانایی مجاب کردن بیشتر دارد، احتیاج به دانش بیشتر دارد. به همین خاطر یک توانایی متفاوت و جداگانه از این است که فقط پول تان را سرمایه گذاری کنید. موفق شدن در این کار، فرق می کند.

پنجمین توانایی: محافظت از پول

پنجمین توانایی این است که یاد بگیرید چطور از پول تان محافظت کنید  شما می توانید پول زیادی به دست بیاورید، اما اگر از آن را در برابر خطرات محافظت نکرده باشید، از دست تان خواهد رفت. پس باید خودتان را آماده کنید.

توانایی آخر هم این است که پول تان را تقسیم کنید. هر پولی که نصیبتان می شود و هر سود خالصی که به دست می آورید، همان اول ده درصدش را ببخشید. این اولین پولی است که بایدخرج کنید.

%۱۰بعدی را هم پس انداز کنید و بعد بقیه ی آن را هر طور که دوست دارید خرج نمایید.

اگر از میلیونرها در مورد بخشش سوال کنید, فارغ از این که چه اعتقاد مذهبی ای داشته باشند، به شما خواهند گفت که باور دارند این مسئولیت و وظیفه است و در اصل مباشر این کار هستند که بخشی از آن چه به دست آورده اند را پس بدهند. بسته به ایمان و عتقادی که دارید ، می توانید اسمش را بخشش بگذارید، صدقه
بگذارید، خمس دادن بگذارید، هر اسمی که دوست دارید رویش بگذارید.

این کار مثل مراحل مختلفی است که آب طی می کند. آب وقتی که سخت و سرد باشد، یخ می شود. بعضی از مردم از نظر ذهنی نسبت به پول این طور هستند.

خیلی سرد و خیلی جامد و سخت با آن برخورد می کنند. اما وقتی شروع به بخشیدن آن می کنید، شروع به شل شدن می کند و مایع می شود. بعد هم منبسط می شود و آن را بیشتر که می بخشید، بخار می شود. به این ترتیب می تواند تبدیل به ابر شود و دوباره بر شما ببارد که به این ترتیب باز پول بیشتری نصیب تان می شود.

ممکن است این حرف به نظر شما فقط یک مثال بیاید که ارتباطی به واقعیت دنیای مادی ندارد. اما بسیاری از افراد ثروتمند آن را تجربه کرده و در تمام مراحل زندگیشان آن را اثبات کرده اند.

واقعیت این است که این در اصل پول شما نیست که به دست تان می آید و از دست تان می رود. واقعیت این است که ما آنقدر طولانی در این دنیا نمی مانیم که بخواهیم ادعای مالکیت آن را داشته باشیم و نگهش داریم. اما اگر یاد بگیرید که چطور ببخشید، هم زندگی شما و هم زندگی سایر افرادی که اطراف تان هستند، پر رونق خواهد شد .

 

پول

همانند آهنربا ثروت و پول جذب کنید (جذب ثروت)

درباره ی پول چه احساسی دارید؟

پول واژه ای است که شدیدترین احساسات را برمی انگیزد. در حال حاضر می دانید مسئولیت هر آن چه دارید یا ندارید، بر عهده ی خود شماست. متوجه شده اید که افکارتان چگونه زندگی تان را می سازد. دوستان عزیز سایت ذهن مدرن در این قسمت می خواهیم بدانیم عقاید واقعی ما درباره ی پول چیست.

دریابید چه چیزی مانع شماست و اجازه نمی دهد رشد کنید. گمان می کنید دوست دارید ثروتمند شوید، ولی شاید در اعماق قلب خود احساس می کنید ثروتمند شدن خطرناک و بد است شاید فکر می کنید افراد ثروتمند در معرض حسادت، دشمنی، خیانت و غارت قرار دارند و دوستان دروغین، اطراف آن ها جمع می شوند.

شاید با درآمد فعلی تان، احساس امنیت می کنید و به زعم خودتان در معرض حمله های کمتری قرار دارید. کلمه ی پول می تواند واکنش های شدیدی در مردم ایجاد کند. بسیاری از مردم فکر می کنند باید یا فقیر و معنوی باشند یا ثروتمند و خودخواه.

پول یک موضوع احساسی است

احساسات شما عقاید ناخودآگاه را آشکار می کنند. اگر موانع ذهن ناخودآگاه خود را درک کنید، به سادگی می توانید بر آن ها فایق شوید.

اول این که همه ی آن چه در اطراف ماست، از انرژی ساخته شده است، ولی هر چیزی طول موجی متفاوت دارد. دوم این که هر چیزی همسان خود را جذب می کند.

حالا می خواهید بفهمید در حال حاضر طول موج شما برای پول چیست. اگر در مورد طول موج خود درباره ی پول آگاه شوید؛ یعنی هنگامی که بفهمید چه افکار و عقایدی در مورد پول دارید، آن گاه می توانید طول موج خود را تغییر دهید.

شما آگاهانه آرزو دارید پولدار باشید، ولی ممکن است در ناخودآگاه شما دلایل خوبی وجود داشته باشد که پولدار شدن برای شما خوب نیست. ذهن ناخودآگاه شما در چنین شرایطی مانع ثروتمند شدن شما می شود.

ذهن ناخودآگاه این کار را برای محافظت از شما انجام می دهد و عملکرد آن براساس اطلاعاتی است که در گذشته کسب کرده است.

پس باید الگوی فکری خود را کشف کنید تا بتوانید آن را تغییر دهید.

بسیاری از عقاید ما درباره ی پول در دوران کودکی شکل گرفته اند

آیا به یاد می آورید چه کسی برای اولین بار درباره ی پول به شما آموزش داد؟

آیا به یاد می آورید مهم ترین مطلبی که درباره ی پول به شما یاد داده شد، چیست؟

از نظر شما پس انداز کردن پول مهم تر است یا لذت بردن از آن؟

آیا از شما انتظار می رفت برای به دست آوردن پول، سخت کار کنید؛ یا به شما آموخته اند همیشه نیازهایتان برآورده خواهد شد؟

وقتی طفلی بیش نبودید، این عقاید را به عنوان حقایق پذیرفتید. حال وقت آن رسیده است که عقاید خود درباره ی پول را آگاهانه بررسی کنید. می توانید قضاوت کنید که آیا عقایدی مثبت و سازنده درباره ی پول دارید یا عقایدی منفی و غیرسازنده.

 باورهای محدود کننده در مورد پول را تغییر دهید

می توانید آگاهانه عقاید منفی و غیرسازنده ی خود درباره ی پول را دور بریزید و عقاید مثبت را نگه دارید؛ عقایدی که شما را به مغناطیس پول تبدیل می کند. بعضی ها وقتی چیزی را می خواهند، مطمئن هستند آن را دریافت خواهند کرد. آن ها با سری افراشته از خدا درخواست می کنند و می دانند خداوند نیازهای آن ها را برآورده خواهد کرد.

در حالی که برخی افراد طوری درخواست می کنند که گویا کاسه ی گدایی به دست گرفته اند و انتظار دریافت صدقه دارند. به نظر شما کدام رفتار باعث جذب موفقیت های مالی می شود و خوش شانسی می آورد.

به جای تمرکز روی خود پول، روی چیزهایی که می خواهید با پول بخرید یا کارهایی که دوست دارید با آن انجام دهید، متمرکز شوید. حال دریافتید که احساس واقعی شما درباره ی پول چیست، پس می دانید چرا درحساب بانکی خود این میزان پول دارید.

باورهای شما بسیار قوی هستند. ذهن ناخودآگاه شما الگوهای رفتاری تان را تعیین می کنند و رفتارهای شما زندگی تان را می سازند.

اگر زندانی باورهای محدودکننده ی خود بمانیم، نمی توانیم ثروت را جذب کنیم. مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرید . باورهای محدود کننده ای که زندگی شما را ساخته اند، بشناسید و آن ها را رها کنید. این راه رسیدن به آزادی و فراوانی است.

من به اندازه ی کافی خوب نیستم

آیا این جمله برای شما نیز آشناست؟

آیا بخشی از وجود شما به نشانه ی تایید سر تکان می دهد؟

در حالی که بخش دیگری از وجودتان مخالف است؟

آیا قلب شما یک جور جواب می دهد و عقل شما جور دیگر؟

این حرف چه معنایی برای شما دارد؟

آیا به نظر شما معنای «من به اندازه ی کافی خوب نیستم»! یعنی بی ارزش هستید؟

یعنی خود را به اندازه ی کافی دوست ندارید؟

یعنی لیاقت ارتقاء شغلی ندارید و همکاران تان شایسته ی دریافت حقوق بیشتر هستند؟

یعنی کاری را که انجام می دهید ، ارزشمند نمی دانید؟ یعنی تسلیم تقدیر خود شده اید؟

یعنی هیچ وقت آن قدرها خوب نخواهید بود، پس جایی برای تلاش بیشتر وجود ندارد؟

ممکن است خیلی وقت پیش کسی به شما گفته باشد به اندازه ی کافی خوب نیستید و باور کرده اید که حق با اوست.
هر قدر خود را دست پایین بگیرید، پول کمتری دریافت خواهید کرد.

چقدر پول می خواهید؟

*دلتان می خواهد چقدر پول داشته باشید؟
*در حال حاضر چقدر پول دارید؟
*آیا می دانید در حال حاضر به طور دقیق چقدر پول دارید یا حدس می زنید دارایی شما چقدر است؟

گر بدانیم به چه دلیل می خواهیم مقدار معینی پول به دست بیاوریم و این دلیل برای ما ارزشمند باشد، آن را به دست خواهیم آورد.

مهم این است که این تصویر روشن و نیروبخش، همیشه مقابل چشم ما باشد. وقتی می دانیم مشتاقیم به کجا برسیم، به حرکت خود ادامه خواهیم داد و رشد خواهیم کرد. درباره ی چیزی که می خواهید به آن برسید، شفاف و روشن باشید.

با آدم های زیادی برخورد کرده ایم که می گویند پول بیشتری می خواهند، ولی وقتی از آن ها می پرسیم چقدر می خواهید؟ جوابی ندارند. گاهی اوقات آن ها همین طوری رقمی به زبان می آورند.

ممکن است این رقمی باشد که دیروز از تلویزیون شنیده اید یا رقمی که جاه طلبی دوست شان را نشان می دهد، ولی این رقم چیزی را که خود آن ها می خواهند، نشان نمی دهد.

دقیق و کامل مشخص کنید چه میخواهید

لازم است با خودتان خلوت کنید و رویاهای خود را بشناسید. لازم است پنداره ی خود را روشن و شفاف کنید یادتان باشد این شمایید که زندگی خود را می سازید، نه هیچ کس دیگر.

شاید زمان آن فرا رسیده است که روی موضوع من و زندگی من متمرکز شوید و بر آن حاکم شوید.

بیشتر ما فکر می کنیم شغل خود را دوست داریم، اما در واقع حفظ موقعیت و امنیت خود را دوست داریم. یکی از نیازهای اساسی انسان، داشتن امنیت است. در دوران کودکی یاد گرفته ایم که چگونه والدین خود را خوشحال کنیم.

برای مثال وقتی خواسته ی مادر را انجام می دادیم، او خوشحال می شد، پس یاد گرفتیم برای برآورده شدن نیازهای اساسی و حیاتی خود باید دیگران را راضی نگه
داریم. کم کم تقاضاهای دیگران به قدری زیاد شد که دیگر صدای قلب مان و اشتیاق درونی خود را نشنیدیم.

وقت نداشتیم رضایت خود را جلب کنیم. تعجبی ندارد که بسیاری از مردم هویت واقعی خود را از دست داده اند و فراموش کرده اند چه کسی هستند و چه خواسته هایی دارند.

بیداری در نیمه ی عمر

خوشبختانه این شیوه ی زندگی، سخت و طاقت فرساست. بسیاری از ما دیر یا زود «بیداری در نیمه ی عمر» را تجربه خواهیم کرد.
«بیداری در نیمه ی عمر» لحظه ای است که خویشتن واقعی خود را می بینید. از آن لحظه به بعد، دیگر راه برگشتی وجود ندارد. دیگر نمی توانید وانمود کنید از شیوه ی کنونی زندگی تان راضی هستید.

گاهی اوقات کسی سر راه تان سبز می شود و می گوید شغل درستی انتخاب نکرده اید و راهی عالی به شما پیشنهاد می کند.

به نظر شما چند نفر از آدم ها به این دلیل شغل خود را تغییر داده اند؟

بعضی افراد بسیار خوش شانس هستند؛ زیرا یک نفر مثل یک پیر، مرشد یا معلم، آن ها را راهنمایی می کند. این افراد خوش شانس به واسطه ی همین راهنمایی از خواب بیدار می شوند و تصدیق می کنند که خودشان این راه زندگی را برای خود انتخاب کرده اند، ولی بیشتر آدم ها در شغل و زندگی پرحسرت و پشیمانی خود باقی می مانند.

مبارزه برای تعقیب خواسته ی قلبی خود

ابتدا باید انباشتگی های خود را برطرف کنید تا بتوانید تمایل قلبی خود را احساس کنید و اشتیاق حقیقی خود را بشناسید. اغلب اوقات ذهن ما درگیر برآورده کردن توقعات دیگران است یا با گفتن «باهاش بساز» با زندگی کسالت بار خود کنار می آییم.

شاید زمانی برای چیزی اشتیاق داشتید، ولی حالا دیگر به آن مشتاق نیستید و به چیز دیگری تمایل پیدا کرده اید. باید حاضر باشید مسیر قبلی خود را رها کنید و در راهی جدید گام بردارید.

اشتیاق خویش را با باور کردن خود و عملگرا بودن محترم بشمارید. اگر به چیزی زیاد اهمیت نمی دهید و در آن شکست بخورید برایتان زیاد مهم نیست، ولی احتمال شکست خوردن در چیزی که دلتان را برای آن گذاشته اید، ترسناک است.

مشکل اصلی «پول» نیست، بلکه پول یا کمبود آن نشانه ای از مشکل اصلی شخص است. مشکل اصلی این است که آدم ها اشتیاقی در قلب خود دارند، ولی آن را دنبال نمی کنند.

در هر کدام از ما موهبتی به ودیعه گذاشته شده است؛ بگذارید موهبت شما آشکار و بارور شود.

افرادی که بین آن ها و آرزویشان، دره ای عمیق وجود دارد

بعضی آدم ها اشتیاق قلبی خود را دنبال می کنند، ولی به کلی بی پول هستند. هنرمند، نویسنده، ماساژور یا آشپزی که عاشق کار خود  است، ولی برای لقمه ای نان جان می کند. کجای کار آن ها اشتباه است؟

آن ها توانایی خود را به طور کامل متجلی نمی کنند. آرزو و هدف آن ها بر روی صخره ای مقابل چشمان شان قرار دارد. بین آن ها و آرزویشان، دره ای عمیق وجود دارد.

برای رسیدن به آن آرزو و هدف لبه ی پرتگاه ایستاده اند، ولی می ترسند به سوی صخره ای آرزو و هدف خود بپرند. بی پولی آن ها نشان می دهد که باید اقدامات بیشتری انجام دهند و بیشتر مایه بگذارند. آن ها چیزهای بیشتری برای هدیه دادن به دنیا دارند. باید از منطقه ی امن خود خارج شویم تا بتوانیم قابلیت های خود را به طور کامل زندگی کنیم.

وقتی خود را به چالش می کشانید، احساس ناامنی می کنید و حتی کمی می ترسید؛ زیرا از محدوده ی امن خود خارج شده اید و آن را گسترش داده اید. اگر محدوده ی امن شما گسترش یابد، توانایی شما برای جذب ثروت بیشتر می شود.

وقتی می خواهید چیزهای بیشتری به دنیا هدیه دهید، انتظار نداشته باشید که در راحتی و آسودگی به سر ببرید. چالش را با روی باز بپذیرید؛ زیرا از شما فرد بهتری می سازد.

بر رویای خود متمرکز باشید

خبر خوب این است که وقتی اشتیاق قلبی خود را یافتید، با پیروی از اصول ، به مغناطیس پول تبدیل می شوید. بر رویای خود متمرکز باشید.

اقداماتی مثبت در جهت رسیدن به آن انجام دهید. خودتان و هدف تان را باور داشته باشید. نکته ی آخر این که اگر هنوز زمزمه ای در گوش تان می گوید: « تو به اندازه ی کافی خوب نیستی که به چنین هدف والایی برسی» وانمود کنید به اندازه ی کافی خوب هستید و اقدامات خود را انجام دهید. مدام از منطقه امن خود خارج شوید.

پول زیاد

عوامل کلیدی برای جذب ثروت

چرا برای پول درآوردن اقدام نمی کنید

ما همه این طور بزرگ شده ایم که سعی کنیم تقصیر را به گردن کس دیگری بیندازیم. چه مادر و پدرمان باشد، چه اقتصاد و چه این حزب و آن حزب … مهم نیست چه کسی.
مشکل این است که وقتی این کار را بکنید،در نهایت حس می کنید که کنترل زندگی تان به دست شما نیست.
پس وقتی در زندگی تان مسئولیت می پذیرید، آن وقت می توانید شروع کنید به در اختیار گرفتن کنترل آن بخش هایی که مشکل دارد.

چیزی که متوجه شده ایم این است که مهم نیست مردم به شما چه بگویند یا با شما چه بکنند. مهم نیست که شرایط اقتصادی چه بکند.
مهم نیست که رییس تان چه بکند. مهم نیست که فرزندان تان چه می کنند. مهم این است که شما در پاسخ به کاری که می کنند چه جوابی می دهید و این است که نتیجه ی شما را ایجاد می کند.

تلقین منفی به خود برای حرکت کردن

بزرگ ترین چیزی که جلوی رسیدن اکثر افراد را به موفقیت می گیرد، این است که فکر می کنند در بعضی موارد کافی نیستند.

به اندازه ی کافی زرنگ نیستند، به اندازه ی کافی با تجربه نیستند.به اندازه ی کافی آشنا ندارند. به اندازه ی کافی خوش لباس نیستند. به اندازه ی کافی سرمایه ندارند و این قبیل موارد.
تا وقتی که چنین اعتقادی دارید، هرگز دست به عملی که نیاز دارید نخواهید زد، چون احساس خواهید کرد که هنوز در زمینه ای کافی نیستید تا دست به عمل بزنید.
خیلی وقت ها مردم می گذارند گذشته شان به آینده شان آسیب بزند.

خیلی چیزها هست که مدت ها قبل در خانواده یا در هر کجای دیگری اتفاق افتاده، و آن ها می گذارند که این به پیشرفت شان آسیب بزند و مانع آن بشود.
این را بفهمید که تمام گذشته و دیروز، فقط حرف است. جایی به نام گذشته وجود ندارد. جایی به نام دیروز وجود ندارد. جایی نیست که بتوانی به طور واقعی و عینی به دیدنش بروی.
تنها راه این که در آن جا باشی، در ذهنت است.

ثروت

پاکسازی اتفاقات منفی

 اگر چیز منفی ای هست که برایت اتفاق افتاده و می خواهی فراموشش کنی، روی این کار کن که آن را از ذهنت پاکسازی کنی. آن را با چیزی مثبت جایگزین کن. آن را با چیزی که می خواهی جایگزین کن. وارد فعالیت هایی بشو که برایت مفید باشد، که ارزش داشته باشی. چرا که هر چه در گذشته اتفاق افتاده باشد، فقط در صورتی می تواند برگردد و به دنبالت بیفتد که خودت آن را برگردانی.

بدون اجازه ی تو داخل زندگی ات نمی پرد. خودت باید اجازه بدهی تا برگردد. اگر نگذاری، نمی تواند. پس گذشته را زنجیر کن. پابند فولادی به آن بزن.

همین حالا حرکت کن!

تنها زمانی که وجود دارد، همین حالاست. فردایی نیست. به محض این که به ساعت ۲۱:۲۲:۲۲برسید، امروز است. همیشه امروز است.

هر کاری که بخواهید بکنید، امروز می توانید بکنید. اگر کاری که می خواهید بکنید را امروز نکنید، پس هرگز آن را انجام نخواهید دارد؛

چون فقط امروز است که وجود دارد. فقط همین ثانیه وجود دارد. فقط همین حالا وجود دارد. تمام انرژی مثبت، تمام عشق تان و تمام توجهی که می توانید را همین حالا به آن چیزی بدهید که می خواهید و آن وقت زندگی تان عالی خواهد شد.

چیزی که بیشتر افراد را گیر می اندازد و جلوی حرکت شان را می گیرد و دلیل این که بیشترشان موفق نمی شوند، این است که حاضر نیستند راحتی و آرامش شان از دست برود.

امتحان کردن یک رفتار جدید، باعث از دست رفتن راحتی می شود. مثل امتحان کردن یک راه جدید برای رفتن به خانه. یا استفاده از یک روشِ فروش که پیش تر از آن استفاده نکرده اید، در برابر یک مشتری مهم.
علتش این است که نمی دانید چه اتفاقی می افتد. اما چیزی که می دانیم این است که اگر باز هم کاری که همیشه انجام داده اید را انجام بدهید، باز هم آن چه همیشه دریافت کرده اید را دریافت خواهید کرد.

یکی از عوامل نتیجه گرفتن عمل است

اگر از چیزی که دریافت می کنید راضی نیستید، باید رفتارتان را عوض کنید خیلی از افراد استفاده از جمله های تاییدی، هدف گذاری، تجسم و همه ی این چیزها را یاد می گیرند.

این ها همه خیلی مهم و قدرتمند است. اما یک برنامه ی خوب بدون عمل جواب نمی دهد. با این وجود حتی اگر یک برنامه ی بد داشته باشید، اما دست به عمل بزنید، باز هم می توانید خیلی بیشتر از یک نقشه ی خوب بدون عمل پیش بروید.

همیشه می گوییم «جهان به عمل پاداش می دهد، نه به تفکر». در کل لازم است کاری بکنید، چون مردم بیش از حد فکر می کنند و بیش از حد آماده می شوند.