نوشته‌ها

ایمان به موفقیت

نیروی شگفت انگیز ایمان…

آیا توقع دارید که وضعیت مالی تان بهتر شود

خیلی ساده است. همه ی برنده ها در کسب و کار، در ورزش و در زندگی، این خصوصیت را به اشتراک دارند. همه ی آن ها به قدرت توقع دست پیدا کرده اند. همه ی آن ها توقع دارند که برنده بشوند.

بله، توقع دارند که برنده بشوند. ۱۰۰% بدون شک. توقع، ایمان به بار می آورد. توقع، اعتماد به نفس به بار می آورد. بیشتر افراد، این نیرو را به زندگی شان نمی آورند و به جای آن، شک، ترس، نگرانی و کم ارزش بودن را انتخاب می کنند توقع، یک انتخاب است که باید هر روز انجام بدهید.

یک ذهنیت است؛ ذهنیت برنده است و یک عادت قدرتمند است.
آیا توقع دارید که کسب و کارتان موفق شود؟
آیا توقع دارید که رابطه تان با همسرتان شکوفا شود؟
آیا توقع دارید که همه از شما و محصولات شما خوش شان بیاید؟

ذهنیت توقع

ما برای نتایج بهتر در زندگی مان جا باز می کنیم. شروعش هم با توقع بیشتر داشتن است و با باور داشتن به این که چیز بیشتری برای ما وجود دارد در خود پذیرفتن «ذهنیت توقع» می تواند زندگی تان را تغییر بدهد و این تغییر می تواند از همین حالا شروع شود.

می توانید داشتن چه توقعی را شروع کنید؟ کجا می توانید پاک کردن تردیدهایتان را شروع کنید؟
همه ی ما خیلی وقت ها تصاویر تحریف شده و افکار اشتباهی را درباره ی خودمان می پذیریم. گاهی طرز فکر قربانی بودن و ذهنیت بازنده بودن در ما ایجاد می شود
.

وقتش است که این ایده های محدود کننده را درباره ی خودتان رها کنید. وقتش است که وارد زندگی برنده بشوید. وقتش است که به قدرت توقع دست پیدا کنید.

اما پیامی که ذهن اکثر ما در تمام طول زندگی مان دریافت کرده از پدر و مادر، خواهر و برادر، معلم ها یا دوستان این بوده است که «من نمی توانم این کار را بکنم. عملی نیست». به همین دلیل است که اکثر افراد، پول درآوردن را بلد نیستند. به همین دلیل است که اعتقاد بسیار محدودی درباره ی چیزی که می توانند به دست
بیاورند دارند.

ورودی های ذهنی

برای این که اعتقادات جدیدی در ذهنت قرار بدهی و برای این که از این شرایط خارج بشوی، باید آموزش ببینی و مطالعه کنی و این کار را به طور مداوم ادامه بدهی . باید هر روز برای خودت برنامه ریزی کنی و زمانی را مشخص کنی که کتابی بخوانی یا به برنامه ی صوتی گوش بدهی. باید هر روز زمانی را برای تغذیه ی ذهنی بگذاری.

به طور حتم اگر نخواهی این کار را بکنی و به روال سابق، وقتت را صرف تلویزیون نگاه کردن و موسیقی گوش دادن بکنی، در همین شرایطی که داری باقی خواهی ماند. آنتونی رابینز خیلی زیبا گفته که تعریف حماقت این است که یک کار را بارها و بارها تکرار کنی و همان روال قدیمت را در پی بگیری و بعد توقع داشته باشی که به نتیجه ی جدیدی برسی!

همیشه باید هدف گذاری کرد و همیشه باید برنامه ی روزانه داشت. اگر برنامه ی روزانه نداشته باشی، مثل این است که بدون داشتن حلقه، بسکتبال بازی کنی! برای این که گل بزنی، باید چیزی داشته باشی که توپ را به سمت آن بیندازی.

در غیر این صورت داری بی هدف دور خودت می چرخی. می توانی بهترین و پیشرفته ترین قایق دنیا را با قوی ترین موتور و بهترین رادار داشته باشی؛ اما اگر کاپیتان نداشته باشد،اگر مقصدی نداشته باشد و اگر برنامه ای نداشته باشد، به طور قطع سرگردان می شود.

پول

همانند آهنربا ثروت و پول جذب کنید (جذب ثروت)

درباره ی پول چه احساسی دارید؟

پول واژه ای است که شدیدترین احساسات را برمی انگیزد. در حال حاضر می دانید مسئولیت هر آن چه دارید یا ندارید، بر عهده ی خود شماست. متوجه شده اید که افکارتان چگونه زندگی تان را می سازد. دوستان عزیز سایت ذهن مدرن در این قسمت می خواهیم بدانیم عقاید واقعی ما درباره ی پول چیست.

دریابید چه چیزی مانع شماست و اجازه نمی دهد رشد کنید. گمان می کنید دوست دارید ثروتمند شوید، ولی شاید در اعماق قلب خود احساس می کنید ثروتمند شدن خطرناک و بد است شاید فکر می کنید افراد ثروتمند در معرض حسادت، دشمنی، خیانت و غارت قرار دارند و دوستان دروغین، اطراف آن ها جمع می شوند.

شاید با درآمد فعلی تان، احساس امنیت می کنید و به زعم خودتان در معرض حمله های کمتری قرار دارید. کلمه ی پول می تواند واکنش های شدیدی در مردم ایجاد کند. بسیاری از مردم فکر می کنند باید یا فقیر و معنوی باشند یا ثروتمند و خودخواه.

پول یک موضوع احساسی است

احساسات شما عقاید ناخودآگاه را آشکار می کنند. اگر موانع ذهن ناخودآگاه خود را درک کنید، به سادگی می توانید بر آن ها فایق شوید.

اول این که همه ی آن چه در اطراف ماست، از انرژی ساخته شده است، ولی هر چیزی طول موجی متفاوت دارد. دوم این که هر چیزی همسان خود را جذب می کند.

حالا می خواهید بفهمید در حال حاضر طول موج شما برای پول چیست. اگر در مورد طول موج خود درباره ی پول آگاه شوید؛ یعنی هنگامی که بفهمید چه افکار و عقایدی در مورد پول دارید، آن گاه می توانید طول موج خود را تغییر دهید.

شما آگاهانه آرزو دارید پولدار باشید، ولی ممکن است در ناخودآگاه شما دلایل خوبی وجود داشته باشد که پولدار شدن برای شما خوب نیست. ذهن ناخودآگاه شما در چنین شرایطی مانع ثروتمند شدن شما می شود.

ذهن ناخودآگاه این کار را برای محافظت از شما انجام می دهد و عملکرد آن براساس اطلاعاتی است که در گذشته کسب کرده است.

پس باید الگوی فکری خود را کشف کنید تا بتوانید آن را تغییر دهید.

بسیاری از عقاید ما درباره ی پول در دوران کودکی شکل گرفته اند

آیا به یاد می آورید چه کسی برای اولین بار درباره ی پول به شما آموزش داد؟

آیا به یاد می آورید مهم ترین مطلبی که درباره ی پول به شما یاد داده شد، چیست؟

از نظر شما پس انداز کردن پول مهم تر است یا لذت بردن از آن؟

آیا از شما انتظار می رفت برای به دست آوردن پول، سخت کار کنید؛ یا به شما آموخته اند همیشه نیازهایتان برآورده خواهد شد؟

وقتی طفلی بیش نبودید، این عقاید را به عنوان حقایق پذیرفتید. حال وقت آن رسیده است که عقاید خود درباره ی پول را آگاهانه بررسی کنید. می توانید قضاوت کنید که آیا عقایدی مثبت و سازنده درباره ی پول دارید یا عقایدی منفی و غیرسازنده.

 باورهای محدود کننده در مورد پول را تغییر دهید

می توانید آگاهانه عقاید منفی و غیرسازنده ی خود درباره ی پول را دور بریزید و عقاید مثبت را نگه دارید؛ عقایدی که شما را به مغناطیس پول تبدیل می کند. بعضی ها وقتی چیزی را می خواهند، مطمئن هستند آن را دریافت خواهند کرد. آن ها با سری افراشته از خدا درخواست می کنند و می دانند خداوند نیازهای آن ها را برآورده خواهد کرد.

در حالی که برخی افراد طوری درخواست می کنند که گویا کاسه ی گدایی به دست گرفته اند و انتظار دریافت صدقه دارند. به نظر شما کدام رفتار باعث جذب موفقیت های مالی می شود و خوش شانسی می آورد.

به جای تمرکز روی خود پول، روی چیزهایی که می خواهید با پول بخرید یا کارهایی که دوست دارید با آن انجام دهید، متمرکز شوید. حال دریافتید که احساس واقعی شما درباره ی پول چیست، پس می دانید چرا درحساب بانکی خود این میزان پول دارید.

باورهای شما بسیار قوی هستند. ذهن ناخودآگاه شما الگوهای رفتاری تان را تعیین می کنند و رفتارهای شما زندگی تان را می سازند.

اگر زندانی باورهای محدودکننده ی خود بمانیم، نمی توانیم ثروت را جذب کنیم. مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرید . باورهای محدود کننده ای که زندگی شما را ساخته اند، بشناسید و آن ها را رها کنید. این راه رسیدن به آزادی و فراوانی است.

من به اندازه ی کافی خوب نیستم

آیا این جمله برای شما نیز آشناست؟

آیا بخشی از وجود شما به نشانه ی تایید سر تکان می دهد؟

در حالی که بخش دیگری از وجودتان مخالف است؟

آیا قلب شما یک جور جواب می دهد و عقل شما جور دیگر؟

این حرف چه معنایی برای شما دارد؟

آیا به نظر شما معنای «من به اندازه ی کافی خوب نیستم»! یعنی بی ارزش هستید؟

یعنی خود را به اندازه ی کافی دوست ندارید؟

یعنی لیاقت ارتقاء شغلی ندارید و همکاران تان شایسته ی دریافت حقوق بیشتر هستند؟

یعنی کاری را که انجام می دهید ، ارزشمند نمی دانید؟ یعنی تسلیم تقدیر خود شده اید؟

یعنی هیچ وقت آن قدرها خوب نخواهید بود، پس جایی برای تلاش بیشتر وجود ندارد؟

ممکن است خیلی وقت پیش کسی به شما گفته باشد به اندازه ی کافی خوب نیستید و باور کرده اید که حق با اوست.
هر قدر خود را دست پایین بگیرید، پول کمتری دریافت خواهید کرد.

چقدر پول می خواهید؟

*دلتان می خواهد چقدر پول داشته باشید؟
*در حال حاضر چقدر پول دارید؟
*آیا می دانید در حال حاضر به طور دقیق چقدر پول دارید یا حدس می زنید دارایی شما چقدر است؟

گر بدانیم به چه دلیل می خواهیم مقدار معینی پول به دست بیاوریم و این دلیل برای ما ارزشمند باشد، آن را به دست خواهیم آورد.

مهم این است که این تصویر روشن و نیروبخش، همیشه مقابل چشم ما باشد. وقتی می دانیم مشتاقیم به کجا برسیم، به حرکت خود ادامه خواهیم داد و رشد خواهیم کرد. درباره ی چیزی که می خواهید به آن برسید، شفاف و روشن باشید.

با آدم های زیادی برخورد کرده ایم که می گویند پول بیشتری می خواهند، ولی وقتی از آن ها می پرسیم چقدر می خواهید؟ جوابی ندارند. گاهی اوقات آن ها همین طوری رقمی به زبان می آورند.

ممکن است این رقمی باشد که دیروز از تلویزیون شنیده اید یا رقمی که جاه طلبی دوست شان را نشان می دهد، ولی این رقم چیزی را که خود آن ها می خواهند، نشان نمی دهد.

دقیق و کامل مشخص کنید چه میخواهید

لازم است با خودتان خلوت کنید و رویاهای خود را بشناسید. لازم است پنداره ی خود را روشن و شفاف کنید یادتان باشد این شمایید که زندگی خود را می سازید، نه هیچ کس دیگر.

شاید زمان آن فرا رسیده است که روی موضوع من و زندگی من متمرکز شوید و بر آن حاکم شوید.

بیشتر ما فکر می کنیم شغل خود را دوست داریم، اما در واقع حفظ موقعیت و امنیت خود را دوست داریم. یکی از نیازهای اساسی انسان، داشتن امنیت است. در دوران کودکی یاد گرفته ایم که چگونه والدین خود را خوشحال کنیم.

برای مثال وقتی خواسته ی مادر را انجام می دادیم، او خوشحال می شد، پس یاد گرفتیم برای برآورده شدن نیازهای اساسی و حیاتی خود باید دیگران را راضی نگه
داریم. کم کم تقاضاهای دیگران به قدری زیاد شد که دیگر صدای قلب مان و اشتیاق درونی خود را نشنیدیم.

وقت نداشتیم رضایت خود را جلب کنیم. تعجبی ندارد که بسیاری از مردم هویت واقعی خود را از دست داده اند و فراموش کرده اند چه کسی هستند و چه خواسته هایی دارند.

بیداری در نیمه ی عمر

خوشبختانه این شیوه ی زندگی، سخت و طاقت فرساست. بسیاری از ما دیر یا زود «بیداری در نیمه ی عمر» را تجربه خواهیم کرد.
«بیداری در نیمه ی عمر» لحظه ای است که خویشتن واقعی خود را می بینید. از آن لحظه به بعد، دیگر راه برگشتی وجود ندارد. دیگر نمی توانید وانمود کنید از شیوه ی کنونی زندگی تان راضی هستید.

گاهی اوقات کسی سر راه تان سبز می شود و می گوید شغل درستی انتخاب نکرده اید و راهی عالی به شما پیشنهاد می کند.

به نظر شما چند نفر از آدم ها به این دلیل شغل خود را تغییر داده اند؟

بعضی افراد بسیار خوش شانس هستند؛ زیرا یک نفر مثل یک پیر، مرشد یا معلم، آن ها را راهنمایی می کند. این افراد خوش شانس به واسطه ی همین راهنمایی از خواب بیدار می شوند و تصدیق می کنند که خودشان این راه زندگی را برای خود انتخاب کرده اند، ولی بیشتر آدم ها در شغل و زندگی پرحسرت و پشیمانی خود باقی می مانند.

مبارزه برای تعقیب خواسته ی قلبی خود

ابتدا باید انباشتگی های خود را برطرف کنید تا بتوانید تمایل قلبی خود را احساس کنید و اشتیاق حقیقی خود را بشناسید. اغلب اوقات ذهن ما درگیر برآورده کردن توقعات دیگران است یا با گفتن «باهاش بساز» با زندگی کسالت بار خود کنار می آییم.

شاید زمانی برای چیزی اشتیاق داشتید، ولی حالا دیگر به آن مشتاق نیستید و به چیز دیگری تمایل پیدا کرده اید. باید حاضر باشید مسیر قبلی خود را رها کنید و در راهی جدید گام بردارید.

اشتیاق خویش را با باور کردن خود و عملگرا بودن محترم بشمارید. اگر به چیزی زیاد اهمیت نمی دهید و در آن شکست بخورید برایتان زیاد مهم نیست، ولی احتمال شکست خوردن در چیزی که دلتان را برای آن گذاشته اید، ترسناک است.

مشکل اصلی «پول» نیست، بلکه پول یا کمبود آن نشانه ای از مشکل اصلی شخص است. مشکل اصلی این است که آدم ها اشتیاقی در قلب خود دارند، ولی آن را دنبال نمی کنند.

در هر کدام از ما موهبتی به ودیعه گذاشته شده است؛ بگذارید موهبت شما آشکار و بارور شود.

افرادی که بین آن ها و آرزویشان، دره ای عمیق وجود دارد

بعضی آدم ها اشتیاق قلبی خود را دنبال می کنند، ولی به کلی بی پول هستند. هنرمند، نویسنده، ماساژور یا آشپزی که عاشق کار خود  است، ولی برای لقمه ای نان جان می کند. کجای کار آن ها اشتباه است؟

آن ها توانایی خود را به طور کامل متجلی نمی کنند. آرزو و هدف آن ها بر روی صخره ای مقابل چشمان شان قرار دارد. بین آن ها و آرزویشان، دره ای عمیق وجود دارد.

برای رسیدن به آن آرزو و هدف لبه ی پرتگاه ایستاده اند، ولی می ترسند به سوی صخره ای آرزو و هدف خود بپرند. بی پولی آن ها نشان می دهد که باید اقدامات بیشتری انجام دهند و بیشتر مایه بگذارند. آن ها چیزهای بیشتری برای هدیه دادن به دنیا دارند. باید از منطقه ی امن خود خارج شویم تا بتوانیم قابلیت های خود را به طور کامل زندگی کنیم.

وقتی خود را به چالش می کشانید، احساس ناامنی می کنید و حتی کمی می ترسید؛ زیرا از محدوده ی امن خود خارج شده اید و آن را گسترش داده اید. اگر محدوده ی امن شما گسترش یابد، توانایی شما برای جذب ثروت بیشتر می شود.

وقتی می خواهید چیزهای بیشتری به دنیا هدیه دهید، انتظار نداشته باشید که در راحتی و آسودگی به سر ببرید. چالش را با روی باز بپذیرید؛ زیرا از شما فرد بهتری می سازد.

بر رویای خود متمرکز باشید

خبر خوب این است که وقتی اشتیاق قلبی خود را یافتید، با پیروی از اصول ، به مغناطیس پول تبدیل می شوید. بر رویای خود متمرکز باشید.

اقداماتی مثبت در جهت رسیدن به آن انجام دهید. خودتان و هدف تان را باور داشته باشید. نکته ی آخر این که اگر هنوز زمزمه ای در گوش تان می گوید: « تو به اندازه ی کافی خوب نیستی که به چنین هدف والایی برسی» وانمود کنید به اندازه ی کافی خوب هستید و اقدامات خود را انجام دهید. مدام از منطقه امن خود خارج شوید.

موفقیت در کسب و کار

۳ بصیرت موفقیت که شما می توانید در زندگی و کسب و کارتان به کار ببندید

ناحیه امن(آسایش) افراد

ناحیه آسایشت چیزی است که همین حالا در زندگی ات داری. اگر چیز بیشتری از زندگی ات میخواهی، باید وارد ناحیه عدم آسایشت بشوی که حلقه بسیار بزرگتری است.

هر چه بیشتر در ناحیه عدم آسایش بمانی، به آسایش بیشتری میرسی. چیزی نمیگذرد که محدوده اولین حلقه ناپدید میشود و ناحیه آسایشت و این حلقه جدید بزرگتر را در بر میگیرد.

اگر میخواهی تصمیمی بگیری، باید آن را با یک مقصود و چیزی که فراتر از خودت است هم راستا کنی.

پس اگر تصمیمت این است که یک میلیارد تومان پول در بیاوری، اما فقط به خاطر نفع شخصی ات به دنبال آن هستی، انگیزه و همتت برای انجام آن خیلی کمتر از زمانی خواهد بود که بگویی «من میخواهم یک میلیار تومان پول در بیاورم، چون میخواهم برای خانواده ام امنیت مالی ایجاد کنم… یا در جامعه ام تغییری به وجود بیاورم… یا بتوانم وقت بیشتری با بچه هایم بگذرانم…». این مقصود میتواند هر چیزی باشد.

برای موفق شدن باید و باید دلیلی محکم داشت

لازم است هدف مان را با چیزی فراتر از خودمان پیوند بزنیم. چون در طی ایجاد هر کدام از سه موردی که مثال زده شد، به مشکل برخواهی خورد.

پس اگر مقصودی به اندازه کافی قوی نداشته باشیم، تصمیمان متزلزل خواهد شد. زیرا شروع میکنیم به زیر سوال بردن خودمان.
«شاید کس دیگری توانسته باشد این کار را بکند؛ اما من نمیتوانم»

ما میدانیم که وقتی به دنبال رؤیاهایت می روی و وقتی به دنبال موفقیت میروی چه کارمند باشی و چه کارآفرین و چه هر چیز دیگری مسیر چالش برانگیز خواهد بود، مسیر سخت خواهد بود. در این شرایط احتیاج به یک دلیل محکم داری که چرا در این مسیر هستی.

فکر میکنم یکی از تفاوتهای بزرگ افراد توقف ناپذیر با افراد کسالت آور که فقط غر میزنند و کار را انجام نمیدهند، این است که افراد توقف ناپذیر دلایل قانع کننده ای دارند که در زمانهای چالش برانگیز آنها را پیش میبرد این را بدان که انجام هر کاری در زندگی ات، ۲۰% به این است که بدانی چگونه آن را انجام بدهی و ۸۰% به این است که بدانی چرا آن را انجام میدهی.

ایجاد دلیل برای رسیدن به هدف

اگر بتوانی دلیل کافی ایجاد کنی که چرا میخواهی موفق باشی، چرا میخواهی کسب و کارت رشد کند، چرا میخواهی یک میلیارد تومان پول در بیاوری، چرا میخواهی کتابت چاپ شود. هدفت هر چیزی که باشد,اگر یک «چرا»ی به اندازه کافی بزرگ داشته باشی، میتوانی از پس هر «چگونه»ای بر بیایی ۱۰ نفری که بیشتر از همه در زندگیات هستند را شناسایی میکنی.

ممکن است اعضای خانواده ات باشند، همکارانت باشد یا هر کس دیگری. بعد به آنها از ۱ تا ۱۰ نمره میدهی که ۱ یعنی انرژی ات را زایل میکند، رؤیاهایت را از بین میبرد، تو را زیر سؤال میبرد، آیه ی یأس میخواند و به تو میگوید که این کار نتیجه نخواهد داد. ۱۰ هم یعنی کاملاً مشوق توست، پشتیبان توست و به تو روحیه میدهد.

امتیاز این ۱۰ نفر را جمع میکنید و تقسیم بر ده میکنی. اگر میانگین امتیازها کمتر از هفت باشد، لازم است افراد دیگری را پیدا کنی و با آنها معاشرت کنی که بتوانند تشویقت کنند و به تو روحیه بدهند. احتیاج به تیمی داری که به تو اعتقاد داشته باشند و بدانند که موفقیت برای تو ممکن است.

سه بصیرت برای موفقیت نامحدود

سه بصیرت موفقیت که شما می توانید از همین امروز آنها را در زندگی و کسب و کارتان به کار ببندید.

۱-داشتن دیدگاه بلند مدت. خیلی از افراد ایدهای را به اجرا میگذارند. یک ماه آن را انجام میدهند. جواب نمیدهد پس به سراغ یک ایده دیگر میروند جواب نمیدهد و این چرخه معیوب را در بیشتر زندگی بزرگسالی شان ادامه میدهند ارضای آنی خواسته خیلی از افراد است.

تمام کارآفرین های بزرگ، یک دیدگاه بلندمدت را اتخاذ میکنند؛ نه یک دیدگاه یک هفته ای یا یک ماهه. آنها پی میبرند که چیزهای بزرگ برای شکفتن و برای ساخته شدن وقت لازم دارند. متوجه هستند که باید هزاران اشتباه بکنند تا پی ببرند که چه چیزی جواب میدهد. خیلی از ما ایده های چند میلیاردی داشته ایم و بیش از حد زود از آنها دست کشیده ایم .

به ایده تان در یک دیدگاه یک ساله، سه ساله یا بیشتر نگاه کنید. این به شما فضای لازم را میدهد تا خودتان و کسب و کارتان را رشد بدهید.
ما همه نیاز داریم که حق ثروتمندشدن را به دست بیاوریم و این از طریق پشتکار، صبر و عمل اتفاق میافتد.

۲-منفی باف ها را نادیده بگیرید.

۳-قدم به قدم. بیشتر افراد دراین دام می افتند قبل از اینکه یک میلیون تومان یا چند میلیون تومان درآورند، یکدفعه به دنبال میلیاردها تومان می روند.

موفقیت قدم به قدم

یکی از چیزهای بزرگی که زندگی افراد را تغییر می دهد این است که هدفهایشان را کوچکتر می کنند و آن قدم ها و پیروزیهای کوچک را جشن می گیرند.
همه میدانیم که باید ۵۰۰هزار تومان و ۵میلیون تومان دربیاوری تا بتوانی ۵۰میلیون تومان و یک میلیارد تومان دربیاوری. اما آدمها بعضی وقتها آن را فراموش میکنند.

 

کسب و کار

دلایلی که باید با توجه به آنها کسب و کار را شروع کرد(جذب ثروت)

شور و اشتیاق خود را در زندگی دنبال کنید

اگر قصد دارید کسب و کار خودتان را داشته باشید، وارد کاری شوید که به آن علاقه دارید. در اغلب موارد، به خصوص در آغاز کار، بیش از آن که بخواهید ، برای کسب و کارتان وقت صرف خواهید کرد. اگر مشتاق کسب و کارتان باشید، صرف اوقات بیشتر به هیچ وجه شما را ناراحت نخواهد کرد و حتی اختصاص این ساعات اضافی می تواند برای تان تبدیل به لحظاتی هیجان انگیز شود.

در اغلب موارد، نخستین کسب و کار شما، کسب و کار ایده آل تان نخواهد بود.آن چه نخستین کسب و کارتان می تواند به شما نشان دهد، این است که شما از چه بخش هایی از آن لذت می برید.

معمولا،ًتا زمانی که واقعا اداره کردن کسب و کارتان را آغاز نکنید، نخواهید دانست دقیقاً چه کاری را دوست دارید و چه کاری را دوست ندارید. به همین دلیل است که نباید برای شروع یک کسب و کار و اداره آن تردید یا صبر کنید. در هر کسب و کاری تجربه ای آموزنده برای تان خواهد بود، بنابراین رمز کار در این است که آغاز کنید.

واقعا که جالب است. وقتی ببینید، به محض این که کسب و کار مورد علاقه خود را که نسبت به آن شور و اشتیاق دارید آغاز می کنید، خوشبختی و درآمد هم با چه سرعتی به سمت تان می آید، حیرت می کنید.

سوالاتی که باید از خود بپرسید

قبل از این که کسب و کاری را آغاز کنید، ابتدا از خودتان چند سوال بپرسید:

*من بیشتر به چه چیزی علاقه دارم؟
*دانسته های من در چه زمینه ای است؟
*مردم در چه زمینه هایی از من مشاوره می خواهند؟
*من واقعاً در چه کاری سررشته دارم؟
*من تجربه چه کاری را دارم؟

*من تمام مدت به چه موضوعی می اندیشم؟
*من عاشق صحبت کردن در چه زمینه ای هستم؟

باید شور و اشتیاق داشته باشید (کار)

* خواه تجربه ای شغلی باشد، مهارت هایی باشد که از یک سرگرمی آموخته اید، یا صرفاً موضوعی که برای تان جالب است و در مورد آن صحبت می کنید همه این ها نشانه های مهمی هستند که به شما می گویند باید به دنبال چه کسب و کاری بروید. برای تعیین آن چه بیش از هر چیز نسبت به آن اشتیاق دارید، در این جا راه هایی وجود دارد:

*اگر تمام پول دنیا متعلق به شما بود و می توانستید با آن هر کاری که می خواهید را انجام دهید، چه می کردید؟
*اگر می دانستید که امکان ندارد شکست بخورید، چه می کردید؟
*در اوقات فراغت خود از انجام چه کاری بیشترین لذت را می برید؟
*شما در چه کاری سررشته دارید که سایرین در آن خصوص از شما مشاوره می گیرند؟
*کتاب ها، مجلات و نمایش های تلویزیونی مورد علاقه شما معمولا چه موضوعاتی دارند؟
*در شغل کنونی خود بیش از همه از چه چیزی لذت می برید؟

عشق ورزیدن به کاری که دوست دارید رمز موفقیت شماست

هیچ کس نمی تواند در کاری که دوست ندارد، موفق شود.
اگر به کاری که انجام می دهید عشق نمی ورزید، آن را انجام ندهید.
شانس موفقیت شما با میزان لذتی که از کارتان می برید، نسبت مستقیم دارد.
کاری را انجام دهید که علاقه شخصی عمیقی به انجام آن دارید.
کاری را انجام دهید که از اختصاص دادن دوازده یا پانزده ساعت در روز به آن، لذت ببرید و باقی اوقات به آن بیندیشید.
پاداش را هدف خود قرار ندهید.

کاری را که دوستش دارید پیدا کنید و پاداش آن به دنبال آن خواهد آمد.
کار، مجازات شما نیست.کار پاداش شماست، همچنین قدرت و لذت شما.

موقعیت واقعی وقتی به دست می آید که آن چه را دوست دارید انجام دهید.

اقدام

زمانی که پیشه شما تبدیل به اوقات فراغت شما می شود، هرگز حتی یک روز دیگر در زندگی خود کار نمی کنید.

پس لازم است طرحی باشد که عاشقش باشی. که به راستی با آن پیوند داشته باشی. نه طرحی که فقط بخواهی با آن پول دربیاوری.

نه طرحی که فقط فکر کنی برایت نفع مادی خواهد داشت. چون دیر یا زود این شور و حرارت تحلیل می رود. دیگر آن قدر خودت را درگیر آن نمی کنی که اگر عاشقش بودی می کردی. پس لازم است طرحی باشد که برایش شور و حرارت داشته باشی.

خیلی افراد طرح هایی دارند و تا ابد به این طرف و آن طرف می روند و درباره ی طرح هایشان تحقیق می کنند. می خواهند با همه ی
دوستان شان درباره ی این طرح صحبت کنند. می خواهند قبل از این که به راستی شروع به پیاده کردن آن بکنند، تایید همه را بگیرند.

پس باید به خاطرش شور و حرارت داشته باشی. بعد هم باید یک جایی طرح ات را شروع کنی.

 

موفقیت

تمرکز و رابطه ی آن با موفقیت

تمرکز و رابطه ی آن با موفقیت

بی شک همه ی ما به اهمیت تمرکز، به طرق مختلف، پی برده ایم. حداقل این است که اگر به گونه ای عملی و
تحقیقی این موضوع را در نیافته ایم، مسلما به طریق تجربی به ارزش تمرکز در مطالعه، کار، کسب اندوخته ی عملی و … پی
برده ایم. در اینجا قصد این نیست که کم و کیف روانی تمرکز را بررسی و باز گو کنیم، بلکه قصد این است که حتی المقدور با
آسان ترین شیوه بگوییم که چگونه می توانیم و باید در خود، تمرکز ایجاد کنیم.

با آنچه عنوان شد، آسانترین تعریف تمرکز را به این ترتیب می توان مطرح کرد: متوجه ساختن تمام نیروی متفرق
ذهن، و یا به عبارت بهتر جمع کردن تمام حواس بر روی یک موضوع خاص.
باید این را هم تجربه کرده باشید که وقتی به موضوعی علاقه دارید خود به خود و بی اینکه بدانید و عمدی در کار
باشد، تمام توجه ذهن تان به آن موضوع جلب شده و در نهایت نوعی تمرکز در شما ایجاد گردیده است.

تمرکز

بی توجهی

یکی از صفات ناپسندی که نزد همه کس مذموم به حساب می آید، بی توجهی است ، در مورد بی توجهی افرادی که
در کارشان به این طریق عمل می کنند باید گفت که آنها حقیقتا بی توجه نیستند بلکه در نهایت سختی مشغول انجام کارشان
هستند ولی آنها در واقع دارند به کاری می اندیشند که به آن علاقه ندارند.

در واقع چنین شخصی به هنگام کار به چیزی می اندیشد که ارتباطی با کارش ندارد. یعنی نه کاری که انجام میدهد
برایش دلچسب است و نه فکری که می کند لذتبخش. این گونه افراد در لحظه ی انجام کاری که به آن مشغولند راضی و
خشنود نیستند و حواسشان به دنبال چیزی است که آن را دوست دارند ولی در این لحظه از آن هم لذت نمی برند.

شما که این مطلب را می خوانید، اگر برای کاری که انجام می دهید حق انتخاب داشته اید و بامیل خود به آن پرداخته
اید حتی اگر فکرش راهم نکرده باشید به آن علاقمند هستید اما وقتی شما حق انتخاب ندارید و ناچارید کاری را بپذیرید که از
آن خوشتان نمی آید، اگر موفق به ایجاد علاقه در خود نشوید، مسلم بدانید که در آن کار توفیقی به دست نخواهید آورد.

علاقه به کار دلخواه

حال بهتر است به این مسأله بپردازیم که در هنگام اشغال به کار غیر قابل دوست داشتن، چه باید بکنیم که در آن کار
توفیق به دست آوریم؟ چون وقتی علاقه نباشد، الزاما توجه هم وجود ندارد و با نبودن توجه توفیق هم در میان نخواهد بود.
پاسخ را حتی المقدور چنین می توان مطرح کرد : کار را برای خودتان با ایجاد تنوع، قابل دوست داشتن کنید. چون
هیچ کاری وجود ندارد که در آن نکات ذوقی جالب توجه وجود نداشته باشد، فقط مسأله این است که آن نکات را پیدا کنیم و به
آنها بپردازیم. در چنین شرایطی دستگیرمان می شود که آن کار هم می تواند دلچسب و دوست داشتنی باشد.

ایجاد علاقه

حال چطور این موارد را پیدا کنیم؟
در نخستین مرحله از کاری که انجام میدهید، در خود احساس سرافرازی به وجود آورید. با دید انتقادی و مقایسه ای
به کارتان بنگرید. به عبارت بهتر یک نوع ملک سنجش برای خود تعیین کنید و افراد برتر را در این کار در نظر بگیرید. باطرح
چنین برنامه ای هدف تازه ای برای خود می یابید و وقتی صاحب هدف شدید، راه رسیدن به آنهم از طریق توجه و تمرکز پیدا
می شود.
خیلی جالب است اینکه بگوییم وقتی خواستید به سوی هدفی بروید، آنقدر سریع راهش را پیدا می کنید که خودتان
هم دچار تعجب می شوید. با یافته این راه ، در حقیقت راه تمرکز و توجه را پیدا کرده اید و به سرعت در آن کار به مرحله ی
تخصص می رسید. رسیدن به مرحله ی تخصص نسبی درهر کار خود باعث ایجاد علاقه بیشتری نسبت به آن می شود و
علاقه ی بیشتر در تکمیل تخصص و موفقیت کمک می کند و ترقی و موفقیت را با خود می آورد.
برای دست یافتن به مرحله ای که بتوانید خود را مجبور به تمرکز کنید، باید تمریناتی را انجام دهید که از آن جمله

است تمرینات زیر:

تمرینات

در هر شبانه روز سعی کنید مدت زمان مشخصی در حدود نیم ساعت را برای تمرین اختصاص دهید.
در این نیم ساعت، شکل مطالعه ی خود را تغییر دهید به عنوان مثال اگر علاقمند به خواندن رمانهای پر هیجان
هستید دراین نیم ساعت از این کار دست بردارید و یک مبحث اقتصادی و علمی را برای مطالعه برگزینید. درست است که
خواندن چنین مطلبی در مرحله ی اول دشوار به نظر می رسد ولی با اعمال فشار، خودتان را مجبور به ادامه ی آن کنید.

دراین مرحله که مخالف خواست خود عمل کرده اید بعد از چند نوبت خواندن، می بینید که اندوخته های تازه ای به دست آورده اید و
چیز های تازه ای را فهمیده اید که از دانستن آنها احساس لذت می کنید.

چون یاد گرفتن هر چیز تازه در انسان شوق ایجاد می کند. پس از مدتی می فهمید که نه تنها برای مهار طغیان و سر کشی خواست های خود راهی مناسب یافته اید، بلکه به گنجینه
ی تازه ای از دانسته ها دست یافته اید که خود می تواند عامل موفقیت شما باشد در عین اینکه تمرین تمرکز نیز هست، چون
علاقه و تمرکز با همدیگر رابطه ی جدا نشدنی دارند. پس از این مرحله، علاوه بر بال رفتن سطح معلومات تان نیازی به اعمال
فشار برای وادار کردن خودهم ندارید.

داشتن ذهنی منضبط و آرام

حتی المقدور سعی کنید این تمرین را وقتی انجام دهید که خستگی کار های روزمره و ناخوشایند را از تن زدوده اید
واطمینان دارید که حواس و روانتان قدرت نیم ساعت تمرکز اجباری را خواهد داشت. چون اگر در مرحله ی خستگی به این کار
اقدام کنید، ذهنتان به نوعی سر به تمرد بر خواهد داشت و جز خستگی بیشتر سودی نخواهید برد.
از اهمیت مکان آرام و خالی از سر و صدا نیز نباید غافل شد. خلاصه کلام اینکه : یک ذهن منضبط و مرتب خیلی
مفید تر از ذهن مغشوشی با دانسته های نا تمام و علاقه های نیمه جان است. از نظر روانی هم بدون یادگرفتن راه تمرکز،
اجرای صحیح آن مقدور نیست.
نکته ی مهم تر اینکه با نظم دادن به تمرکز، دستگیرمان می شود که چه نیروهای نهفته ای در ما وجود دارد و وقتی
این نیروهای نهفته را شناخیتم به آسانی از آنها بهره برداری می کنیم.

موفقیت

افکار و رمز موفقیت

افکار و رمز موفقیت

یک شاعر رم باستان، در توصیف یک مسابقه قایق رانی، درباره ی گروهی که برنده است، می گوید:«آنها که فکر می
کنند و ایمان دارند که برنده اند، می توانند برنده باشند و هستند.»
برای توفیق در کارها هیچ چیز به اندازه ی اعتقاد و ایمان به توانستن، موثر نیست. اگر از انجام کاری بترسید و فکر
کنید که قادر به انجام آن نیستید، تحت هیچ شرایطی آن کار را به نحو مطلوب نمی توانید انجام دهید. به عبارت آسانتر ترس،
نیروی محرکه ماشینی را که باید بازده مطلوب و کافی داشته باشد، به شدت از میان می برد و نقش ترمز را در آن ایفا می کند.
در مقابل، اعتماد و ایمان به توانستن و خواستن، شتاب چنین ماشینی را افزایش می دهد و بر کار آیی آن می افزاید.
اگر از من بپرسید چه کسی موفق است، خواهم گفت: کسی که با قدرت تمام توانسته است خودش را متقاعد کند که
موفق می شود.

ایمان به موفقیت

دلیل چنین اظهار نظری، این است که انسان به گونه ای خلق شده که میل دارد افکارش به مرحله ی عمل برسد و
این نیز غیر قابل انکار است که اعمال انسان، پس از مدتی برای او به صورت عادت در می آیند. پس کسی که افکارش را
عملی می کند، در واقع عادت به توانستن را در خود ایجاد می کند.
اگر ملاحظه می کنید که شما در یک کار موفق نمی شوید و هستند کسانی که در همان کار به موفقیت های کافی
دست یافته اند، این را بدانید که عیب در شماست. آن که موفق است، ایمان دارد که می تواند موفق شود و شما هنوز این یقین
را به دست نیاورده اید.
در یک بازی مثل تنیس روی میز، شما در مقابل حریف احساس ضعف می کنید. این احساس ضعف نه تنها در از
دست دادن امتیاز های بیشتر موثر است، بلکه متقابل شهامت همبازی تان را نیز افزایش می دهد و او با اطمینان به اینکه
برنده خواهد شد، بر شما غلبه می کند.

ترس مهمترین عامل برای عدم موفقیت

شما لحظاتی قبل از اینکه به خواب بروید و لحظاتی بعد از اینکه از خواب بیدار شدید قابلیت های خود را محک بزنید
و به آن چیز هایی که برای خودتان هم شناخته است افتخار کنید. خود را دست کم نگیرید.
اگر چه این کار ممکن است باعث شود که دیگران شما را آدم خود بینی به تصور آورند اما از نظر روانی، این مسأله
برای تقویت توانستن ها و قابلیت ها بسیار مفید است.
با آنچه گفته شد، نمی خواهم ادعا کنم که عدم ترس از توانستن، تمام مشکلات موجود در راه موفقیت را از بین
خواهد برد ولی با قاطعیت می توان گفت که این امر به میزان پنجاه درصد راهگشا خواهد بود. نهایتا بدین گونه تصور کردن و
اندیشیدن، به صورت یک مولد انرژی، در وجود شما کار خواهد کرد و انرژی بیشتر، بهره ی بیشتری خواهم داد.
هرگز نگویید نمی توانم، بگویید سعی می کنم بتوانم.

موفقیت

این دست نوشته به این منظور طراحی شده است تا ترس از شکست را در شما حذف کرده و اتخاذ موضعی موثر را در رسیدن به هدف در شما تشویق می کند. شما باید دارای هدف مشخصی در ذهن باشید تا از این دست نوشته برای رسیدن به نتایج حداکثری استفاده کنید.


در رسیدن به اهداف شخصی و کاری ام موفق خواهم بود و می خواهم که موفق باشم.

من دارای قلب شیر هستم. من دارای بالهای عقاب هستم. من دارای خرد یک فرشته هستم. من دارای ارادهی یک گاو نر هستم. من می توانم در هر آنچه که در ذهن می کارم موفق شوم و صرف نظر از اینکه چه کسی یا چه چیزی در سر راهم قرار می گیرد به هیچ وجه متوقف نخواهم شد. زیرا انگیزه ام موفق شدن است. من باید به موفقیت برسم. و می دانم که موفقیت قابل دسترس است.
چیزی به نام شکست وجود ندارد. فقط نتیجه وجود دارد. اما باید در جستجوی پیدا کردن آن باشم. برای آنکه درها باز شود باید در بزنم. بنابراین، دست به انجام تلاش می زنم. و هنگامی که نتیجه آنچیزی نیست که به دنبال آن بودم، آن نتیجه را آزمایش می کنم ….. من از آن نتیجه درس می گیرم و دوباره و دوباره و دوباره تلاش می کنم.
من تصور می کنم که موفقیت همچون هدف تیراندازی است. و من یک تیرانداز هستم. من تیرانداز ماهری هستم. من هدفم را میشناسم و می دانم که چگونه تیر را بیندازم. می خواهم به وسط هدف بزنم حتی اگر برای اولین بار به هدف نزنم یا حتی اگر نتوانم اصلا به هدف بزنم ……. مشکلی نیست. فقط نتیجه وجود دارد.

من می توانم تیر دیگری را بیندازم. و من دائما تیرها را می اندازم تا به هدف بزنم ……. تا زمانی که رضایت کامل خود را کسب کنم. با هر تیری که می اندازم، اذهان خود آگاه و ناخودآگاه با هم کار می کنند تا برای به هدف زدن …. و موفق شدن با هم هماهنگ شوند ……. تا به هدفم برسم ….. تا موفق شوم.

می دانم که چه چیزی می خواهم و به دنبال آن خواهم رفت. من ذهن، احساسات و بدنم را برای رسیدن به آنچه که می خواهم به کار خواهم انداخت. و الان از تمامی افراد، موسسات و سازمانها درخواست می کنم که در رسیدن به خواسته ام به من کمک کنند. جهان از من حمایت می کند. از بالا و پایین، از چپ و راست، از عقب و جلو و از درون و بیرون از من حمایت می کنند.

من درباره ی هدفم با کسی حرفی نمی زنم. من به هیچ کس به جز افرادی که مستقیما به من در رسیدن به هدفم کمک می کنند درباره ی آن صحبت نمی کنم. من حتی با دوستان و خانواده ام دربارهی اهدافم تا جایی که لازم باشد سکوت اختیار می کنم. من این کار را برای تمرکز خود برای موفق شدن انجام می دهم. من به صحبت ها و پیشنهادات هیچ کسی نیازی ندارم زیرا آنچه را که می خواهم می دانم و معتقدم که می توانم آن را انجام دهم، آن را داشته باشم و به آن برسم. بنابراین، من دربارهی هدفم تا جای ممکن ساکت میمانم تا زمانی که به آن برسم. من فقط افرادی را که مستقیما به من کمک می کنند از هدفم آگاه می کنم.

هیچ چیزی اتفاق نمی افتد مگر اینکه من موجب رخ دادن آن شوم. موفقیت به نزد من می آید چون من به سمت آن می روم. بنابراین گام بعدی را به سمت هدف نهایی ام بر می دارم. بعد از این جلسه، درباره ی گام بعدی فکر می کنم. گام بعدی چیست؟ کار بعدی ای که می توانم برای نزدیک شدن به هدفم انجام دهم چه چیزی می باشد؟خودم گام بعدی را در ذهن خودم به تصویر میکشم.(حالا یک لحظه فکر کنید و آنرا مانند تصویر ببینید…. حتی با چشمان باز.)

با شمردن تا عدد پنج از هیپنوتیزم بیدار خواهم شد.هنگامی که به عدد پنج میرسم کاملا هوشیار شده و از هیپنوتیزم بیدار میشوم. یک ….. شروع به بیدار شدن از هیپنوتیزم میکنم. دو…. از محیط اطراف خود آگاه میشوم. احساس رضایت ، امنیت و آرامش میکنم.سه… منتظر رسیدن به نتایج مثبتی از جلسه هیپنوتیزم خود هستم. چهار… احساس خوش بینی و تازگی میکنم.پنج…پنج….پنج….الان کاملا به هوشیاری رسیده و از هیپنوتیزم بیدار میشوم

نقش مسئولیت پذیری در موفقیت افراد

تاثیر مسئولیت پذیری در رسیدن به موفقیت

مسئولیت پذیری یکی از مهم ترین ویژگی افراد برتر و موفق در هر جامعه ای می باشد. یک رهبر یا مدیر خوب، مسئولیت همه ی اعمال و رفتار و نتایجی که برای سیستم حاصل می شود را می پذیرد. یک رهبر هرگز از زیر بار مسئولیت های خود شانه خالی نمی کند و هرگز مسئولیت مشکلات احتمالی را به گردن دیگران نمی اندازد. بلکه حرف اصلی یک مدیر یا رهبر این است که هر مشکلی که در سیستم زیر نظر او ایجاد شود، تقصیر خودش است. این جمله ملکه ذهن یک رهبر موفق می باشد: من مسئول همه چیز هستم! و همین جمله و اعتقاد به آن هم باعث پیشرفت و رسیدن به موفقیت در زندگی و کسب و کارش خواهد شد.

یک رهبر هرگز از کوره در نمی رود، بلکه متعادل فکر می کند و عصبانی نمی شود، بلکه با آرامش به حرکت ادامه می دهد. رهبران همواره در حال پیشرفت و پیشبرد هستند در صورتی که سایر افراد اغلب گلایه می کنند و ایراد می گیرند.

بدون بهانه گیری و عیب جویی کردن از دیگران

یک رهبر موفق پاسخ تک تک مشکلات و ناکامی های ایجاد شده در سیستم زیر نظر خود را می دهد و مسئولیت آن ها را می پذیرد. کسی را برای گرفتن پاسخ به شخص دیگری ارجاع نمی دهد. دیگران را سرزنش نمی کند، یعنی سعی نمی کند فرد دیگری را مسئول شکست ها و ناکامی های خود معرفی نمایند. و هرگز با لحن بد یا به عبارتی بد دهنی با کسی صحبت نمی کند به همین خاطر است که به رشد و موفقیت در زندگی و کسب و کارش دست پیدا می کند.

برای این که اهمیت و دشواری این خصوصیت را بهتر درک نمایید، این تمرین را انجام دهید. سعی کنید تا بیست و چهار ساعت آینده هیچ کس را مورد سرزنش قرار ندهید. هیچ تقصیری را به گردن دیگران نیندازید، و از همه مهم تر با هیچ کس با بد دهنی صحبت نکنید. به نظر خودتان می توانید تا بیست و چهار ساعت این گونه رفتار کنید؟! برای بیست و چهار دقیقه چه طور؟! شاید برای انجام این تمرین مدتی مجبور به سکوت شوید، چون اغلب حرف هایی که ما می زنیم در همین دسته حرف ها خلاصه می شوند.

حالا می دانید که افراد موفق در این زمینه چگونه برخورد می کنند؟!

این افراد فقط در مورد چیزهایی که دوست دارند و آن را می پسندند و می خواهند صحبت می کنند، نه در مورد چیزهایی که نمی خواهند برایشان اتفاق بیفتد و خود به خود همان موضوعات و مسائل دلخواه و دوست داشتنی برایشان پیش می آید، در صورتی که افراد ناموفق به چیزهایی فکر می کنند که برای آن ها ناخوشایند است و حتی از پیش آمدن آن وقایع احساس ترس می کنند. جالب است که همان مسائل بد هم برایشان اتفاق می افتد. چرا که به قول معروف از هر چیزی بترسی سرت می آید و نمی توانند بفهمند چرا این همه مسائل ناخواسته و ناخوشایند برایشان پیش می آید. کسانی که می گویند چه زندگی مزخرفی دارم، مطمئنا خودشان طرز فکر مزخرفی دارند!

همه ی ما انسان های خودساخته ای هستیم، به این خاطر که خودمان زندگی و شخصیت خودمان را تا این سن ساخته ایم و در مدتی که از عمرمان باقی مانده است، به همین روند ادامه می دهیم و در این فرایند خلقت در زندگی در مورد خودمان دائما فکر می کنیم. پس اگر کسی بخواهد زندگی را تغییر بدهد و به رشد و موفقیت در زندگی اش دست پیدا کند، باید بتواند نگرش های درونی خود را یعنی همان زندگی درونی را تغییر دهد.

مسئولیت افکار خود را بپذیرید

ما هر چیزی که هستیم و هر چیزی که داریم فقط و فقط به خاطر تفکرات خودمان است. اگر احساس خوشحالی نمی کنیم بهتر است به دنبال تغییر افکار خودمان باشیم چرا که فکر همیشه قبل از رخ دادن عمل اتفاق می افتد. یعنی اول فکر می کنیم و بعد عمل می کنیم. یعنی اگر کسی بخواهد اعمال خود را تغییر بدهد باید تفکر خود را تغییر بدهد تا به موفقیت در زندگی و تمام زوایای آن دست پیدا کند.

البته این کار ساده ای نیست، در واقع می توان گفت یکی از سخت ترین کارهای دنیا تغییر افکاری است که شکل گرفتن آن یک عمر زمان می برد، اما از طرفی تنها چیزی که در دنیا بر اون تسلط کامل داریم افکارمان است. اصلا مهم نیست چه کسی باشیم در چه مقامی باشیم چون هر انسانی به طور کامل بر آن چیزی که می اندیشد تسلط دارد. پس اصلا مهم نیست که سایرین چه کارهایی در اطراف شما انجام می دهند، نوع تفکر چیزی است که هر شخص با اراده ی خودش آن را انتخاب می کند.

آخرین آزادی بشر این است که نوع تفکر خودش را بدون توجه به آن چیزی که در محیط خارج می گذرد انتخاب کند. هر انسانی این آزادی را دارد که منش و خصیصه های اخلاقی خودش را شخصا انتخاب کند و این سرچشمه ی سایر انتخاب ها و رسیدن به موفقیت در زندگی است.

هرگز گلایه یا توجیه نکنید

همه ی افراد در حال ایراد گرفتن از زمین و زمان هستند. اگر تا امروز متوجه این موضوع نشدید کافی است یک روز صبح که از خواب بیدار می شوید، کمی بیشتر به اطراف خود و رفتار مردم دقت کنید. مثلا این مکالمه را در نظر بگیرید، چون احتمالا هر روز چنین چیزهایی را می شنوید.

  • سلام حال شما چطوره ؟!
  • خوب نیستم، اصلا دیشب خوب نخوابیدم.
  • چقدر این همسایه ها بی ملاحظه هستند! بچه های آن ها تا نیمه های شب بازی می کردن و سر و صدا راه می انداختند!
  • گردنم درد می کند و ماهیچه های پشتم گرفته!
  • حالا شما چطور هستید؟!
  • من هم تمام مشکلاتی که تو گفتی را دارم به اضافه ماشینم که از صبح روشن نمی شود!

انگار همه ی ما در طول شبانه روز با هم مشغول بازی هستیم! یک بازی که انگار اسم آن «زندگی من وحشتناک تر است» می باشد و در این بازی هر کسی تلاش می کند که نشان دهد زندگی بدتری دارد و با مشکلات بیشتری دست و پنجه نرم می کند.

اکنون برای شما یک تمرین دیگر داریم. همین الان سعی کنید فقط به چیزهایی فکر کنید که آن ها را می خواهید نه چیزهای دیگری! سپس در صحبت های خودتان هر جایی که احساس کردید، در حال ایراد گرفتن و گلایه کردن هستید سریعا سکوت کنید. این تمرین خیلی ساده است و مهم اینجاست که واقعا به امتحان کردنش می ارزد. این تمرین به خوبی به شما نشان می دهد که چقدر مثبت اندیش هستید و با توجه به دفعاتی که مجبور به سکوت می شوید، می توانید بفهمید که چقدر ایرادگیر و منفی باف هستید. پس برای رسیدن به موفقیت در زندگی این تمرین را انجام دهید و مطمئن باشید خیلی زود به نتایج شگفت انگیزی دست پیدا خواهید کرد.

چگونه می توان هر تغییری را در زندگی ایجاد کرد

بهترین راه ایجاد تغییرات در زندگی

اگر بخواهیم رفتارمان را تغییر دهیم، تنها یک راه موثر برای این کار وجود دارد: باید درد و رنج فوری و فراوانی را با رفتار گذشته، لذت و شادی فوری و فراوانی را با رفتار جدید همراه کنیم. ما می توانیم این موضوع را این گونه در نظر بگیریم که همه ی ما در زندگی شیوه های تفکر و رفتاری را آموخته ایم تا رنج را از ما دور کند و لذت را نصیب مان کند.

همه ی ما احساساتی از قبیل بی حوصلگی یا ناراحتی و خشم و پریشان حالی را تجربه کرده ایم و راهکارهایی به کار برده ایم تا بر آنان غلبه کنیم. در این موارد بعضی ها به خرید روی می آورند و بعضی دیگر به پر خوری، افراط در مصرف دخانیات روی می آورند. آن ها آگاهانه یا ناآگاهانه می دانند که چنین راهی فقط دردشان را تسکین می دهد و لذتی آنی پدید می آورد.

برای تغییر باید چند مرحله ساده را پشت سر بگذاریم تا با استفاده از نتایج حاصل راهی نیروبخش و مستقیم پیدا کنیم تا از رنج رهایی و به لذت و موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم. باید برای رسیدن به این هدف از راه های موثر و هوشمندانه تر استفاده کنیم. در ادامه به چند مرحله اشاره می کنیم که به شما می کنند تا راهی مستقیم برای رهایی از رنج و کسب لذت پیدا کنید.

 

۱ تعیین کنید واقعا چه می خواهید و در حال حاضر چه مانعی در راه شما وجود دارد

این نکته را همواره به خاطر داشته باشید که شما در زندگی به اهدافی دست پیدا می کنید که به آن توجه داشته باشید. اگر توجه خود را به اموری معطوف کنید که برای تان خوشایند نیستند، بیشتر دچار آن ها می شوید.

اولین گام برای ایجاد هر تغییری در ما انسان ها این است که متوجه شویم چه می خواهیم تا هدفی را پیدا کنیم که به سویش حرکت کنیم. هرچه بیشتر از خواسته های خود آگاهی داشته باشیم، قدرت بیشتری پیدا می کنیم تا سریع تر به آن چه می خواهیم دست پیدا کنیم.

در ضمن باید بدانیم که چه عاملی مانع ما از رسیدن به خواسته های مان می شود. به طور کلی آنچه مانع دستیابی به تغییر دلخواه می شود رنج و دردی است که تصور می کنیم با آن تغییر دچار آن می شویم. گاهی با خودمان فکر می کنیم که اگر تغییر کنیم دچار رنج و عذاب می شویم. یا ممکن است از تغییری که برای مان ناشناخته است بترسیم.

۲ رنج فراوانی را به عدم تغییر و لذت فراوانی را به تغییر خود در حالت کنونی مرتبط کنید

اکثر افراد می دانند که واقعا تمایل دارند تغییر کنند، با این وجود نمی توانند از عهده این کار بر بیایند! معمولا ایجاد تغییر به توانایی افراد ارتباطی ندارد، بلکه ایجاد انگیزه مهم است. مهم نیست بتوانیم تغییری ایجاد کنیم، مهم آن است که باید این کار انجام شود و نباید به روز دیگری موکول گردد. تنها راه ایجاد تغییر فوری این است که خود را موظف کنیم هرچه زودتر به آن دست پیدا کنیم.

هر گاه می خواهیم تغییری به وجود آوریم باید بدانیم که مسئله توانستن در کار نیست و باید این کار را انجام دهیم. این که کاری را انجام می دهیم یا نمی دهیم بستگی به میزان انگیزه ما دارد و انگیزه هم با نیروهای دوگانه رنج و لذت در ارتباط است که به زندگی ما شکل می دهند. هر تغییری در زندگی ناشی از تغییر در واسطه های عصبی است که چه اموری را رنج آور و چه اموری را لذت بخش معنا کنیم.

غالبا به خاطر وجود احساسات مختلط در ایجاد تغییر دچار مشکل می شویم. به عبارت دیگر ما دارای احساسات مختلطی هستیم که برای هر تغییری احساس رنج و لذت را به آن ها مرتبط می کنیم و به این تربیت مغز دچار تردید می شود و ما را از به کارگیری امکاناتی که برای ایجاد تغییر در اختیار داریم، باز می دارد.

پیدا کردن یک اهرم روانی برای تغییر

اهرم وسیله ای است که برای جابه جایی و بلند کردن وسایلی که به تنهایی قادر به تکان دادن آن نیستیم به کارمان می آید. ما برای ایجاد هر تغییری هم باید از اهرم های روانی استفاده کنیم که بسیار مهم و مفید هستند. بنابراین اگر بارها تلاش کرده اید که تغییری ایجاد کنید اما با شکست مواجه شده اید، تنها مفهومش این است که اهرم روانی غلبه بر رنج و دردی را که برای تغییر به کار برده اید به اندازه کافی قوی نبوده است.

قوی ترین اهرمی که می توانید از آن استفاده کنید رنجی است که از درون بر می خیزد نه بیرون! علم به این مطلب که نمی توانید مطابق با معیارهای خود زندگی کنید، بزرگ ترین رنج و عذاب است. اگر نتوانیم مطابق بینش خود زندگی کنیم، و اگر رفتارهای مان با معیارها و شناختی که از خود داریم در تضاد باشند، آن گاه این تضاد میان اعمال و شخصیت ما موجب ایجاد تغییر و رسیدن به موفقیت در زندگی می شود.

چرا انسان با وجود این که می داند باید تغییر کند، این کار را انجام نمی دهد؟

به این دلیل که تغییر را رنج آورتر از عدم تغییر می داند. باید کاری کنیم عدم تغییر برای مان رنج آور شود، آنقدر رنج آور که از حد تحمل و توان ما خارج شود و ایجاد تغییر برای مان جذاب و لذت بخش باشد.

برای دستیابی به یک اهرم واقعی برای تغییر باید در مرحله اول از خودتان سوالات عذاب آور بپرسید. مثلا از خود بپرسید اگر تغییر نکنم چه ضرری برایم خواهد داشت؟ اگر این تغییر را به وجود نیاورم چه چیزهایی را در زندگی از دست می دهم؟ با این سوالات عدم تغییر خود را با چنان رنجی همراه کنید که دیگر مایل نباشید به چنین وضعیتی ادامه دهید.

اگر باز هم نتوانستید به یک اهرم مناسب برای ایجاد تغییر دست پیدا کنید، آن گاه به اثرات این رفتار بر روی کودکان و کسانی که برای تان مهم هستند، فکر کنید. به این دلیل که اغلب ما انسان ها به دیگران بیشتر از خودمان اهمیت می دهیم. پس تصور کنید که عدم تغییر شما چه زیان هایی بر روی عزیزان تان خواهد داشت.

مطرح کردن سوالات لذتبخش مرحله دوم پیدا کردن اهرم مناسب برای تغییر است تا با آن ها بتوانید احساسات مثبتی را به تغییر خود مرتبط کنید. مثلا از خودتان بپرسید اگر تغییر کنم چه احساسی نسبت به خودم پیدا می کنم؟ اگر موفق شوم چنین تغییری در زندگی ام به وجود آورم، چه نظری نسبت به خودم پیدا می کنم؟ اگر امروز تغییر کنم به چه کارهایی می توانم دست بزنم؟

شما باید با این روش به دلایل فراوان و نیرومندی برسید تا برای تان مشخص شود چرا باید تغییری فوری در خود به وجود آورید و چرا نباید آن را به تاخیر بیندازید. بدیهی است اگر اهرم روانی لازم را در اختیار نداشته باشید، نمی توانید هم اکنون در خود تغییری به وجود آورید. حال که موفق شده اید عدم تغییر را در سیستم عصبی خود با درد و رنج فراوانی مرتبط کنید و ایجاد تغییر برای تان لذت بخش شده است، می توانید تغییری به وجود آورید تا به سمت موفقیت در زندگی گام بردارید.