خانه / مقالات / تمرکز فکر / باور چیست و چگونه در زندگی افراد شکل می گیرد

باور چیست و چگونه در زندگی افراد شکل می گیرد

چگونگی شکل گیری باور در زندگی ما

ما انسان ها در زندگی خود غالبا در مورد اموری صحبت می کنیم که واقعا نمی دانیم چه هستند؟! نقش باور در زندگی انسانها از اهمیت زیادی برخوردار است و اکثر مردم باور را نوعی وسیله به حساب می آورند در صورتی که باور نوعی حس اطمینان نسبت به یک امر یا شیء می باشد. اگر شما بگویید که اعتقاد دارید انسان باهوشی هستید؛ همین حس اطمینان باعث می شود که از منابعی که در اختیار دارید، طوری استفاده کنید که نتایجی هوشمندانه به دنبال داشته باشد و سبب دستیابی به موفقیت در زندگی شود.

همه ی ما انسان ها این قابلیت را داریم که با مراجعه کردن به درون خود، به پاسخ پرسش های مختلف دست پیدا کنیم، یا حداقل می توانیم به این پاسخ ها با یاری و کمک دیگران برسیم. ولی اکثر اوقات عدم وجود باور یا حس اطمینان سبب می شود که قادر نباشیم از توانایی های درونی خودمان بهره مند شویم و به موفقیت در زندگی دست پیدا کنیم.

یکی از روش های ساده درک باور، شناخت پایه و اساس آن یعنی نظریه می باشد. ممکن است که شما به نظریات مختلفی فکر کنید اما به آن ها اعتقاد نداشته باشید. تصور کنید که نظرتان این است که فردی جذاب هستید. لحظه ای از خواندن دست بکشید و به خودتان بگویید: «من جذاب هستم». این که این جمله یک باور است یا صرفا یک نظریه، به خود شما و میزان حس اطمینانی که نسبت به آن دارید بستگی دارد. اگر تصور می کنید زیاد هم جواب نیستید؛ این جمله به این معنی است که خیلی مطمئن نیستید که جذاب هستید!

چگونگی تبدیل یک نظریه به باور

ابتدا به این تشبیه توجه کنید. اگر نظریه را به میزی تشبیه کنیم که پایه ندارد، متوجه می شوید که چرا نظریه مانند باور به شما حس اطمینان نمی دهد. اگر یک میز پایه نداشته باشد روی زمین قرار نمی گیرد، از طرف دیگری باور دارای پایه است. بنابراین اگر واقعا باور دارید که جذاب هستید، این موضوع را از کجا می دانید؟! آیا تجارب یا دلایلی شما را به این باور و اعتقاد رسانده اند؟! پایه ها میز را سرپا نگاه می دارند و نظریات را به باورها تبدیل می کنند.

باید بررسی کنید برای رسیدن به این باور که شما جذاب هستید به چه دلایلی استناد می کنید؟! ممکن است افرادی به شما گفته باشند که جذاب هستید. ممکن است خودتان را با کسانی که از نظر شما جذاب هستند، مقایسه کرده اید و به این نتیجه رسیده اید که مانند آن ها جذاب هستید. این تجربه ها زمانی برای شما معنا و مفهوم پیدا می کنند که آن ها را بر اساس نظریه جذاب بودن خود تقویت نمایید. پایه ها نظریه های شما را سرپا و استوار نگاه می دارند و با اطمینانی که پیدا می کنید، نظریه به باور تبدیل می شود.

با استفاده از این تشبیه متوجه شدید که باورها چگونه شکل می گیرند و چگونه می توانید آن ها را تغییر دهید. اما توجه به این نکته برای شما حائز اهمیت است که اگر پایه های کافی یا تجارب مرجعی در اختیار داشته باشیم، می توانیم به هر باوری دست پیدا کنیم و به طبع آن به موفقیت در زندگی نیز برسیم.

کدام یک از باورهای ما درست هستند؟!

اهمیتی ندارد که کدام باور درست است. مهم این است که کدام یک از باورها سبب تقویت ما می شود. همه ی ما قادر هستیم کسانی را پیدا کنیم که باورهای ما را تایید کنند تا نسبت به آن احساس اطمینان پیدا کنیم. منطق انسان ها این گونه است.

گاهی اوقات مراجع ما از اطلاعاتی است که از طریق افراد دیگر، کتاب ها، نوارها و فیلم ها به دست می آوریم و بعضی وقت ها نیز مراجع ما فقط با استناد به تصوراتمان شکل می گیرند. شدت احساسی که نسبت به هریک از این مراجع داریم در استحکام باورهای ما بسیار موثر هستند. مستحکم ترین و قوی ترین پایه ها آن هایی هستند که به واسطه ی تجارب مشخصی شکل گرفته اند و ما نسبت به آن ها احساساتی قوی داریم، چون تداعی گر تجاربی دردآور یا لذتبخش می باشند و ما را به موفقیت در زندگی رهنمون می سازند.

از آن جایی که بشر قادر است دگرگونی و نوآوری ایجاد نماید، پایه های مرجعی که می توانیم برای باورهای خود به وجود آوریم عملا نامحدود است. عکس این قضیه نشان می دهد که علی رغم این که مراجع ما از کجا به دست آمده اند، آن ها را به عنوان امری مسلم می پذیریم، در نتیجه آن ها را به هیچ وجه زیر سوال نمی بریم. این موضوع می تواند نتایج منفی قدرتمندی در ارتباط با باورهایی که کسب می کنیم پدید آورد. به همین خاطر قادر هستیم از مراجع تخیلی استفاده نماییم تا ما را به سوی رویاهای خود سوق دهند و به موفقیت در زندگی نزدیک نمایند.

اگر افراد تصورات خیالی خود را چنان در ذهن مجسم کنند که انگار حقیقی هستند، می توانند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند. دلیلش آن است که مغز ما قادر نیست بین آنچه تجسم کرده ایم و آنچه جزو تجارب واقعی مان است، تفاوتی قائل شود. سیستم عصبی ما با به کارگیری قدرت احساسات و تکرار قادر است امور واقعی را در نظر بگیرد، ولو این که هنوز اتفاق نیفتاد باشند. هر انسان موفقی که تاکنون دیده ایم، دارای این توانایی است که می تواند به موفقیت در زندگی خود در تمام جهات اطمینان داشته باشد، حتی اگر کسی تاکنون به این موفقیت دست پیدا نکرده باشد، آن ها می توانند بدون هیچ مرجعی برای خود مراجعی به وجود آورند و به آن چه غیر ممکن به نظر می آید دست پیدا کنند و موفقیت در زندگی را تجربه نمایند.

واقع بینی و باورهای محدود کننده

انسان ها غالبا باورهای محدود کننده ای در مورد شخصیت و توانایی های خود دارند. از آن جایی که در گذشته نتوانستند به موفقیت در زندگی دست پیدا کنند، معتقدند که در آینده هم نمی توانند موفق عمل کنند. بنابراین به خاطر ترس، تمام تمرکز و توجهشان را به واقع بینی معطوف می کنند. اکثر افرادی که می گویند باید واقع بین بود، در ترس و هراس زندگی می کنند و از این که دوباره شکست بخورند وحشت دارند! آن ها در خود باورهایی را به وجود آوردند که موجب می شود در هر زمینه ای تامل کنند و شک و تردید به دل راه دهند. لذا از آن جایی که از تمام توان خود استفاده نمی کنند، به نتایج ارزشمند و موفقیت در زندگی دست پیدا نمی کنند.

رهبران بزرگ دنیا به ندرت پیش می آید که واقع بین باشند. آن ها انسان هایی هوشمند و دقیق هستند ولی طبق معیارهای دیگران، واقع بین محسوب نمی شوند. واقع بینی افراد با یکدیگر متفاوت است و این موضوع به مرجع های این افراد مربوط می شود.

درباره مدیر سایت

این را هم بخوان

خداحافظ عادتهای بد

پیشنهادهای زیر به این منظور طراحی شده است تا یک عادت رفتاری ناخواسته را در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 1 =